نویسنده :
شهاب - ساعت 0:41 روز چهارشنبه 10 تیر1388
بعضی از آرزوها محکومند به محال بودن. و بعضی ديگر يا به مردن محکومند و یا به فراموش شدن. حکم قطعی از مدت ها پيش صادر شده. محکومين راه نجاتی ندارند. ...
درباره من
یاد سال های ناسروده که می افتم هم بازی کودکی هایم تیله هایش را کنار آواز پروانه ها می بیند و با کشتی هایش ایوان شمعدانی ها را فرش می کند حالا فکر می کنم چند سال از تیله ها بزرگتر شده ام ؟ چند سال از کاشی ها ؟ امروز دستم را گرفتی و تمام دنیای من کف دستهای تو جا ماند این بار که دیدمت همراه دست هایت یک تیله ی کوچک سبز برایم بیاور باور کن هنوز آن قدر کودکم که تمام دنیایم در همان تیله ی سبز خلاصه می شود !