میگن ماهی بدون آب میمیره...آب برای ماهی یعنی زندگی! توی یه رودخونه پر از آب یه ماهی مرده دیدم! یه مرده میون یه عالمه زندگی!
درباره من
یاد سال های ناسروده که می افتم هم بازی کودکی هایم تیله هایش را کنار آواز پروانه ها می بیند و با کشتی هایش ایوان شمعدانی ها را فرش می کند حالا فکر می کنم چند سال از تیله ها بزرگتر شده ام ؟ چند سال از کاشی ها ؟ امروز دستم را گرفتی و تمام دنیای من کف دستهای تو جا ماند این بار که دیدمت همراه دست هایت یک تیله ی کوچک سبز برایم بیاور باور کن هنوز آن قدر کودکم که تمام دنیایم در همان تیله ی سبز خلاصه می شود !