تبليغاتX
در کوچه پس کوچه های دل

در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

عکس های من از مراسم "تشییع پیکر استاد خسرو شکیبایی"
نویسنده : شهاب - ساعت 16:43 روز یکشنبه 30 تیر1387
 
 

امروز-تهران-تالار وحدت

 

من امروز ساعت ۸ رسیدم  و همونجور که حدس میزدم حضوره مردم فوق العاده بود

 

 

----------------

--------------

عکسهای شکیبایی تو دسته مردم سوژه ی خوبی واسه عکاسا بود که امروز از هر جایی که فکرشو بکنید بالا رفتن تا بتونن عکس های مورد نظرشونو بگیرن

-------------

-------------------

---------------------

صبح میخندد و من گریه کنان از غم دوست

ای دم صبحدم چه داری از مقدم دوست؟

-----------------------

بیژن امکانیان بر خلاف بقیه بازیگرای مطرح که دوروبرشون خیلی شلوغ بود...یه گوشه ایستاده بود با یکی دو نفر حرف میزد...و البته کمتر کسی میتونست حدس بزنه که این امکانیانه و وقتی که صداش کردم تا عکسی ازش بگیرم تازه ملت فهمیدن که موضوع از چه قراره و دوربینا به سراغش رفتن(چقد فحش تو دلش بهم داد خدا میدونه)

---------------------

به جرات میتونم بگم چند جایه بدنم خورد شد تا تونستم این عکسو بگیرم..اونم البته به این شیوه ای که خودتون میبینید...! سعید راد چقدر طرفدار داشت امروز !!!

------------

سعید راد در محاصره ی طرفدارانش !

-------------------

----------------

پرویز خان پرستویی که با سرعتی همچون جت از دست مردم فرار کرد و به طرف بهشت زهرا برای بقیه ی مراسم روانه شد...کسایی که امروز در مراسم بودن میدونن که پرستویی چقد برای این مراسم زحمت کشیدو چه حرص هایی از دست مردم نخورد تا مراسم به نحوه احسنت انجام بشه !

----------------

اسمشو متاسفانه نمیدونم ولی خیلی لهجه ی شیرازیشو تو یه سریالا دوست دارم....و  تنها بازیگری بود که وا میستاد و با یکی یکی مردم صحبت میکرد !

 

--------------------

امیر محمد زند...! میبینید وقتی بازیگر با من هماهنگ باشه عکسا زیاد بدم نمیشه !!!!!

------------------

 

وقتی که داشتیم بر میگشتیم تو خیابون یک هو یه چهره ی اشنایی و دیدم که با سرعت در حال رفتن بود....امین تارخ ! سریع رفت و سوار ماشین پور عرب شد و از دست مردم رهایی یافت !!

------------------

متاسفانه اسمه این بازیگرم نمیدونم ولی خوب فکر کنم همتون با قیافش اشنا باشین....تو این لحظه پور عرب و تارخ داشتن با ماشین میرفتن و ملت رو سرو کوله ماشین بودن...اما ایشون تک و تنها وایستاده بود به اطراف نگاه میکرد...دلم واسش سوخت !!!

------------------

برادران بنفشه خواه !

---------------------

و این مراسمم با تمام برو بیاهاش با همه حاشیه هاش...با همه بازیگرای سرشناسش تموم شد . خسرو شکیبایی واسه همیشه رفت..مام فقط میتونیم با بازی های فوق العادش تو فیلم های مختلف به یادش باشیمو و قدر انتظامی...پرستویی..کیانیان... و بقیه چهر ه های محبوبمون بیشتر بدونیم!

-----------------

 

 

روحش شاد یادش گرامی

 

 

 


 
 
زمستان است....برف میبارد!
نویسنده : شهاب - ساعت 14:56 روز یکشنبه 16 دی1386
 

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 

تو ادامه مطلب چند تا عکس نیم ساعت پیش از تهران و این روز برفی گرفتم که میتونید ببنید!


 


 
ادامه مطلب...