در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته !
نویسنده : شهاب - ساعت 16:5 روز شنبه 30 شهریور1387
 

 


اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

چرا می خندین اینم یه نوع آموزشه. همین بی جنبه بازی ها رو در میارین که خیلی چیزا رو ترجیح می دن یادتون ندن.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

 

سیستم فوق مدرن ۲۰۰۰۸ (اشتباه نکردین ۳ تا صفر داره)

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

البته اینو کسی تایید نکرده که کار ایرانی ها بوده ولی خوب هر کی بوده جالب کار کرده.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

کی گفته نسل پلنگ ها داره منقرض می شه

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

دیوار دفاعی فوتبالیست های ایران (البته از نوع مونث)

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

خداییش این دیگه ربطی به فقر نداره. مشکل مشکل فرهنگمونه.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

خودش توضیح داره. ولی استیل خوابیدنش جدیده

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

آقا جان این یکی اینا رو قبل از ملاقات با ایرانی ها توجیه کنه الکی دست درازی نکن بعد ضایع شن بعد بخوان با تحریم و قطعنامه تلافی کنن.

.

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

زنان در مجلس

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

پسری که دوست داشت پیشرفت کند

اتفاق هایی که فقط تو ایران می افته!

مردان در مجلس

 

 پ.ن: چرا یه قالب درست حسابی واسه این بلاگفا پیدا نمیشه؟ همشون یه جاشون میلنگه !! نمیدونم..شاید من انتظارم زیاده !!!!

 

 


 
 
قرمزته !!!
نویسنده : شهاب - ساعت 4:35 روز شنبه 16 شهریور1387
 
 

- این دو سه روز زیادی خوشحالم...

-چرا؟

- آخه علی کریمی داره میاد پرسپولیس..!!

-خب به توچه...چیش به تو میرسه؟!

 

پ.ن: نشد ما یه روز ذوق کنیم یکی نزنه تو حالمون بعد میگن چرا آمار افسردگی زیاد شده !

 

 


 
 
ماه رمضووون !
نویسنده : شهاب - ساعت 1:4 روز چهارشنبه 13 شهریور1387
 

 

چند شب پیش، دم دمه های غروب، تو خیابون قدم میزدم. سر و صدای ماشین ها و همهمه ی مردم تو هم پیچیده بود و مثل همیشه سمفونی هیاهو برقرار بود. به دکه ی روزنامه فروشی رسیدم،توقف کردم. مجله های مختلف روی کیوسک بود، یه دید چند دقیقه ای زدمو دوباره راه افتادم

تو افکار خودم غرق بودم که احساس کردم یه صدایی ماورای همه صداها داره میاد. صدای اذان بود که از بلندگوهای مسجد پخش می شد. خیلی آهسته بود و معلوم می شده که مسجد از جایی که من بودم خیلی فاصله داشت؛ ولی باز هم قابل تشخیص بود. اگه یه خورده گوشهاتو تیز می کردی می تونستی بین اون همه اصوات جور واجور از آهنگ اذان مرحوم مؤذن زاده لذت ببری، یه حس خوب...یه حس ارامش بخش...بعضی وقتا یه چیزایی یه حس هایی بهم میدن که غیر قابل توصیفن....اینجور  جس ها تو ماه رمضونی برام بیشتر از پیش به وجود میاد...

دوباره یک رمضان دیگه آمد و یه فرصت دیگه برای بهتر شدن، پاک شدن و برای آدم شدن.آدم شدن به معنای واقعی کلمه....هربار با شروع ماه رمضان به خودمون قول میدیم که گناه نکنیم، حداقل این یک ماهه رو خوب باشیم، دروغ نگیم، غیبت نکنیم و بچه خوبی باشیم ووو... اما آخر ماه که میشه یه نگاه به پشت سر که می کنیم می بینیم فقط تشنگی کشیدیم و رنج گرسنگی رو تحمل کردیم. و بعد از چند روز همین هم از یادمون میره و باز میشیم همون که بودیم و نمی دونیم که آیا فرصت دوباره ای برای تجربه ی یک ماه مبارک دیگه رو داریم یا نه! من که همیشه این ترس باهامه که این ماه رمضونم تموم بشه و سال دیگه نباشم...بیایم حداقل اگه گشنگی و تشنگی میکشیم  خیلی چیزارم از خودمون دور کنیم..!

خلاصه اینکه یه بار دیگر مهمان یک ضیافت شدیم. بیاییم سعی کنیم (نتیجه مهم نیست، فقط سعی مون رو بکنیم) که این دفعه میهمانان شایسته ای برای پروردگارمان و میزبانان شایسته ای برای این ماه خوب خدا باشیم.

موقع افطار،این داداشتونم

از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.

 


 
 
دلتنگی امروز (تنهاتر از خدا)
نویسنده : شهاب - ساعت 1:49 روز سه شنبه 12 شهریور1387
 

 

می خوام که با دست خیال، خدا رو نقاشی کنم!
رو زانوهاش اشک بریزم، هوا رو بارونی کنم
گریه کنم گذشته مو، سر روی پاهاش بذارم
بگم غریبم، بی نشونم، برس به دادم
می خوام رو تار و پود شب، مقصدو بی هدف برم
تو این هوای بی نفس برم به آخر برسم
برم یه جایی که فقط تو باشی و بی کسی هام
تو سرنوشت دست ببرم، بهشتو تا خودت بیام

تو نفس آخر عشق، تنهاتر از خدا شدم!
اشکی نمونده تو چشام، با گریه بی وفا شدم
غصه شکسته دلمو، آخر این سفر کجاست؟!
وقت بریدن منه، دلهره از دلم جداست
تنهاتر از خیال تو، دلو به دریا می زنم
منو صدا کن که می خوام دل از جدایی بکَنم
دستامو بگیر می دونم، تویی اون همیشه با من
اینه اون محال ممکن، مثل اشک شیشه با من!

 

گوش کنید

 

 



 
 
وصیت نامه !
نویسنده : شهاب - ساعت 3:5 روز یکشنبه 10 شهریور1387
 

یادتان باشد اگر مُردم عزاداری کنید
بر سر و صورت بکوبید و خود آزاری کنید

آبروها برده اید از من در ایام حیات
لا أقل حالا که مردم آبرو داری کنید

من که می دانم در آنجاتان عروسی ها به پاست !
لا أقل در مجلس ختمم کمی زاری کنید

می کنم تقدیمتان متن وصیت نامه را
تا پس از اجراش احساس سبکباری کنید

اول اینکه در شب هفت و چهل هنگام شام
باید از آوردن اولاد خود داری کنید

شام ختم دوستانم هیچ تعریفی نداشت
ران و سینه ی مرغ ما را خوب سوخاری کنید

وای اگر گردو نباشد لای خرماهای من !
فکر خرما و خطیب و مسجد و قاری کنید

ثا نیاً مشکی بپوشید و چهل شب ریش را
تا به زانو هم اگر آمد پرستاری کنید

از وصا ل تیغ و صورت ما معّذب می شویم
فوق فوقش ریش را یک ذرّه ستاری کنید

ثا لثاً حج و نماز و روزه ی سی سا ل را
باید از شیخی برای من خریداری کنید

رابعاً یک عده بازاری طلب کار منند
باید از بازاریان اعلام بیزاری کنید

البته اول بپردازید اقساط مرا
بعد از آن اعلام بیزاری ز بازاری کنید

خامساً از شعرهای من کسی حظّی نبرد
مردم کج ذوق را در فهم آن یاری کنید

یکدگر را از چه رو جر می دهید ای دوستان؟
بر سر نعشم نباید نا بهنجاری کنید

من به کل ّ مردم ایران تعلّق داشتم
پس برایم چا له ای مرغوب حفاری کنید

بوی گند لاشه ام پیچید در گوش فلک
شاعرم برگ چغندر نیستم کاری کنید

شستشوی مرده آن هم پیش چشم دیگران؟
وای اگر با نعش من اینگونه رفتاری کنید

من نمی خواهم خیابانی به نام من کنند
نام ما را روی سنگ قبر حجاری کنید

اعتماد کاملی دارم به زن اما شما
نشنوم با همسرم یک لحظه غمخواری کنید

از فشار قبر می ترسم سپیدی کفن
زرد گردد رنگ آن را کا ش زنگاری کنید

مثل سگ می ترسم از کنکور تشریحی مرگ
ای نکیر و منکر شبکار عیّاری کنید

مرگ در راه است ای دختر پسرهای جوان
قبل هرگونه تماسی صیغه ای جاری کنید

با زبان خونچکان داس ، عزرائیل گفت :
روح را باید برای مرگ پرواری کنید

عرضمان را درز می گیریم با این توصیه
ملت در صحنه استکبار آزاری کنید!