تبليغاتX
در کوچه پس کوچه های دل

در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

رهايي از دامهايي كه خانمها میگسترند!!!
نویسنده : شهاب - ساعت 3:14 روز دوشنبه 21 آبان1386
 
سلام دوستایه عزیزم

امیدوارم مثه همیشه شاد و پر انرژی باشید...

 

شرمنده بابته تاخیر تو اپ کردن....متاسفانه این گرفتاریهای روزمره نمیزاره به هیچی برسم صبح پا میشی تا یکم اینور اونر میری میبینی که شب شده....

به هر حال باید یه لقمه نون حلال واسه زنو بچه دربیاریم که یه وقت گشنه شیکم!!سر بر بالین نگذارن دیگه...!مگه نه؟!!البته نون حلالم تو این زمونه در اوردن مشکله حواستو باید ۴ چنگولی!!!جمع کنی که حرومه قاتیش نشه...!

بگذریم.............!

 

میخوام اول یه مطلب از شیوانا بزارم یکم جیگرتون حال بیاد بد میریم سره حرفه اصلیمون...:

میگن که : يكي از شاگردان شيوانا روي تخته سنگي رو به افق مي نشست وبه اسمان خيره مي شد وكاري نمي كرد.شيواناوقتي متوجه بيكاري او شد كنارش نشست و از او پرسيد:چرا دست به كاري نمي زني تا نتيجه اي عايدت شود وزندگي بهتري براي خود به رقم بزني!

شاگرد جوان سري به علامت تاسف تكان داد وگفت:تلاش بي فايده است استاد!به هر راهي كه فكر مي كنم مي دانم كه بي فايده است. من مي دانم كه كار درست چيست اما دست ودلم به كار نمي رود وهر روز حس وحالم بدتر مي شود!
شيوانا از جا برخاست ودستش را بر شانه شاگرد جوان گذاشت وگفت:اگر مي داني كجا بروي خوب برخيز وبرو! اگر هم نمي داني خوب از اين وان جهت وسمت درست حركت را بپرس وبعد كه جهت را پيدا كردي ان موقع برخيز ودر ان جهت برو! فقط برو ويك جا ننشين! از يك جا نشستن هيچ نتيجه اي عايد انسان نمي شود.  فرقي هم نمي كند ان انسان چقدر دانش داشته باشد اگر غم واندوه داري در حين فعاليت وكار به ان ها فكر كن اگر مي خواهي معناي زندگي را درك كني در اثناي كار وتلاش اين معنا را درياب. مهم اين است كه دايم در حال رفتن به جلو باشي پس برخيز و  راه برو...!
 
 

واقعا این حاجیمون!(حالا چه حجی رفتشو نمیدونم!)حرفه قشنگی زده که از یه جا نشستنو ناله سر دادن که من بدبخت ترین ادم رو زمینم هیچی عایدمون نمیشه البت شاید دو سه نفر بیان و بگن اخییی خوب میشی ولی در کل هیچی به هیچیه...حالا جدا ازاینکه بنده و امثال من بعضی وقتا این حالام سراغمون میاد کاریشم نمیشه کرد واقعا...!ولی چه خوبه که اگه رفتیم تو این فازا زود هدفمونو پیداکنیمو راه بیوفتیم...!

از این صحبتام که بگذریم میرسیم به مطلبه توپزه امروزمون که یه نمه شاید خانوما دختر خانوما شاکی بشن و گیسو گیس کشی راه بیوفته اینجا...!

ولی قبله اینکه مطلبو بخونیدباید بگم که بیشتر جنبه طنز شاید داشته باشه که البت توش حقایقی نهفته اس که اگه یه کوچولو منطقی نگاه کنید متوجهش میشید....!بیچاره اقایون همیشه مظلوم واقع شدن و این خانومهای دام گستران چه کارا که نمیکنن!

 

رهايي از دامهايي كه
خانمها مي گسترند
 
 
 
زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی
ناسازگاری، کشمکش، غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند.
اکثر این تله های به شکل سوالاتی معصومانه پرسیده می شود. معصومانه؟؟ فکرش را بکن!
 در واقع این سوالات به این دلیل طراحی شده اند تا مردها را درمانده کرده و به افسوس خوردن بیندازد، چون مجازات شکست و درماندگی، بیرحمی است. این تله ها، مثل بازیهایی کودکانه به نظر می رسد که زن ها، مردها را مجبور به شرکت در آن می کنند. هیچ راهی برای فرار شما از شر این تله ها وجود ندارد، و تنها راهی که پیش روی شماست این است که بتوانید از این تله ها جان سالم به در ببرید. این به آن معنی است که یاد بگیرید چطور از کنار حقیقت رد بشوید (یعنی دروغ بگویید!)، چون وقتی زنی این سوالها را از شما می پرسد، مسلماً به دنبال یک جواب صادقانه نیست. او خودش می خواهد که به او دروغ بگوئید—و وقتی شما این کار را می کنید، قادر خواهید بود که موقتاً او را ساکت کنید و کمی هم احترام و ارزش برای خودتان بخرید.
در اینجا به برخی از متداولترین این سوالها اشاره می کنیم. به همراه سوالات جواب های صادقانه  بعضی از مردها و سوالاتی زیرکانه و دروغکی بعضی دیگر را برای شما آورده ایم. با ما همراه باشید.

* "به چه فکر می کنی؟"

خانمها كمي مغرور هستند . آنها تصور می کنند ماه و خورشید به دور آنها میچرخند. پس وقتی زنی این سوال را می پرسد، منظور واقعیش این است که: "آیا الان داری به من فکر می کنی؟" روانشناسی زنانه اش، او را وادار میکند که تصور کند که بر فکر شما حکمفرما است.

پاسخ های نادرست:
"داشتم فکر میکردم بازی کی شروع می شود."
"اون دختر خوشگل که الان رد شد را دیدی؟"
"شام"

پاسخ های زیرکانه:
"داشتم فکر می کردم امروز چقدر خوشگل شدی."
"داشتم فکر می کردم چقدر مرد خوش شانسی بوده ام که با تو روبه رو شدم."
"داشتم درمورد اون روزی که پارسال رفتیم پارک فکر می کردم، چقدر خوش گذشت."

* "فکر می کنی من چاقم؟" (به نظرت تو این لباس چاق به نظر می رسم؟)

منظور واقعی او این است که، "با اینکه 5 سال است که دیگه پامو تو باشگاه نگذاشتم، فکر میکنی هنوط از نظر جنسی جذاب هستم؟" این سوالی بسیار پیچیده است، چون خودش می داند که چاق شده است. او از شما می خواهد که به او دروغ بگویید.

پاسخ های نادرست:
"آره، باید وزنت را بیاری پایین."
جدیداً متوجه شدم که رانها و شکمت چاق شده است."
"نسبت به کی؟"

پاسخ های زیرکانه:
او را با چنان حیرت و شگفتی نگاه کنید، . در شگفت باشید که چطور حتی به فکرش رسیده چنین سوالی بپرسد.
به طور مستقیم پاسخ ندهید، درعوض مثلاً بگویید، "تو زیباترین زنی هستی که به عمرم دیده ام."

* "تو مجذوب چه چیز من شدی، هوشم یا جسمم؟"
این یکی از کامل ترین تله های زنانه است. منظور واقعیش این است که، "آیا تو فقط از نظر جنسی مجذوب من شدی و منو فقط برای سکس می خواهی؟" اگر به او جواب بدهید که به خاطر زیرکی و هوشش مجذوب او شدید، ناراحت شده و خواهد پرسید "پس فکر میکنی که
من زشتم؟" و اگر هم بخواهید از ظاهر زیبایش تعریف کنید باز هم جوابی دیگر برایتان دارد.
 
پاسخ های نادرست: 
نگاه پر طمعی به بدنش بکنید و از آن تعریف کنید.

پاسخ های زیرکانه:
"می دانی عزیزم چی منو مجذوب تو کرده؟ تو ترکیبی عالی از زیبایی و هوش هستی. من همه چیزت را دوست دارم."


* "اگه میتونستی با یکی از دوستهای من رابطه داشته باشی، کدومو انتخاب می کردی؟"
این یکی از تله های قدیمی برای سنجش وفاداری شماست. خیلی باید دقت کنید تا با کله تو چاه نیفتید.

پاسخ های نادرست:
مشتاقانه جواب می دهید "ندا" و در ذهنتان صحنه هایی گرم و پرحرارت از دوستي با او را تصور می کنید.
بدتر اینکه جواب بدهید، "انتخاب سختیه. نمی دانم ندا را انتخاب کنم یا شيرين را."

پاسخ های زیرکانه:
تو آنقدر زیبا و جذاب هستی که من به هیچ وجه دوست ندارم با کس دیگری رابطه داشته باشم."
"تاحالا درمورد دوست های تو اینطوری فکر نکرده ام. نمی تونم کسی را انتخاب کنم."

* "دوسم داری؟
منظور واقعی او این است که، "آیا این رابطه در آخر به ازدواج ختم می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟" یادتان باشد که خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزينس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند.

پاسخ های نادرست:
"بهت انس گرفته ام."
"تا منظورت از دوست داشتن چی باشه."
"فکر می کنم."

پاسخ های زیرکانه:
در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس مثلاً بگویید، "تو کامل ترین زنی هستی که تا به حال دیدهام. خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم."

* "تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟"
فکرهایی که در مغزش می گذرد سوالاتی هستند مثل، "چطور توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟"، "آیا هنوز به این زن ها فکر میکنی؟"، و "آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟"
پاسخ های نادرست:
شروع کنید به دونه دونه شمردن و نام بردن.

پاسخ های زیرکانه:
"یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام اهمیت نداره."

از تله ها دوری کنید
دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی نید با احتیاط و دقت زیاد از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید...!

 چه میکنن این خانوماااا.........!

اینو نوشتم که اگه اقایی هم این پستو خوند پاسخای زیرکانه رو یاد بگیره تا تو تله ی این خانوما گرفتار نشه.......

و این است شهاب..کسی که با یک پست چقدر ثواب خواهد برد...!

 

فعلا!


 
 
یک شب در تهران!
نویسنده : شهاب - ساعت 0:24 روز سه شنبه 8 آبان1386
 

سلام

 

راستشو بخواین قرار نبود اینقد زود اپ کنم ...اما وقتی میومدم وبلاگمو این پست اخریمو میدیدم دپرسینگ میشدم وحشتناک!نمیدونم چرا...!شاید واسه اینکه وقتی که اون شب این حرفامو نوشتم انگار که خالی شدم روز بعدش این دلتنگیام کمتر شده بود....جدا از اینکه اون شب جون دادم تا صبح شد...!

به قوله دوستمون این دلتنگیا  لازمه...!

 

بگذریم.......

 

گفتم یکم این پستو شادش کنم و از این حالت یکنواخت دربیارم واسه همین بهترین چیزی که دیدم فیلمی بود که با بچه ها گرفته بودیم از سفر تفریحی-زیارتی سیاحتیه  ارم!

خدایش بعد از چند وقت بی حالیو کسلی خیلی چسبید من که خودم هر وقت این فیلمو میبینم فقط  1ساعت میخندم به دیونه بازیهامون....راستی استاد سیاوش قمیشی رو هم دیدیم نمیدونم کی پا شده بیسروصدا اومده تهران هیچکس حواسش نبود ولی من پیداش کردم!

 

در اینجا لازمه از دوستان گرامی دیوانگان محترم از جمله خودم..عرفان..شاهین..سیاوش...فرشادوغیره تشکر کنم که در این فیلم نقش افرینی کردن راسی  اهنگاومیکس فیلمم ازمن بودا(هدفم از  اینجمله فقط افه امدن بود وبس..شک نکنید!بابا ۴ ساعت زحمت کشیدم سره درس کردنش!)

 

فیلم حدود ۶ دقیقه و خورده ایه...تو youtube اپلودش کردم که راحت تر ببینید...اگه واسه بعضیا باز نشدازفیلترشکن استفاده کنید!

 

راستی

 

 تو  youtube دیدم فرشاد گرفته تو صفش این فیلمو بلند کرده گذاشته جاداره اینجابگم ایشاله از گلوت پاین نره.... اگه میدونستم چنین نیته شومی تو سرته عمرا فیلمارو بهت میدادم!

 

کسایی که فیلمو نتونستن ببین از این ادرس برن ببینن!

 

https://www.rainlock.com/dahr.php?q=aHR0cDovL3d3dy55b3V0dWJlLmNvbS93YXRjaD92PTZjQ1BUcVVlQWZB

ا

 

 

فیلم در ادامه مطلب!

 


 
ادامه مطلب...
 
دلم تنگه...
نویسنده : شهاب - ساعت 2:41 روز شنبه 5 آبان1386
 

بازم یه نیمه شبه دیگه شده...نمیدونم چرا بازم دلتنگ شدم وبازم این جواب همیشگیو باید به رفیقام که میپرسن واسه چی؟؟؟ بدم که نمیدونم...اما نه!بزار اینبار دلتنگیم یه کوچولو فرق کنه...دلم تنگ شده...واسه همه چی...دلم واسه خودم تنگ شده....واسه "من"بودنم...واسه روز قبل دچار شدنم...

 واسه یه جای ساکت و اروم اونقدری اروم که گوشام از سکوتش درد بگیره...

دلم میخواد این ذهن دیگه به هیچ چی فکر نکنه

حتی به خود...خود هیچی هم فکر نکنه

چقدر دلم مبخواد ذهنم خمیازه بکشه...خستگیش در بره بشه اروم مثه دریا...ساکت و مواج...با عمق و لا یتنهایی

اون یه ارامش میخواد شاید نه همیشگی ولی مطمئن...ولی اینو میدونم..توام بدون...شاید اون روز نیاد

تو این شبایه پاییزی دلم تنگه واسه بارون...واسه یه عالمه خیس شدن...واسه چسبیدن لباس به تنم....واسه راه رفتن وسطه خیابون واسه شره کردنه اب از سرو بدنم..فکر اینکه دیگه الان تمومه گناهام پاک شده و سفیده سفیدم...واسه بغضایی که همیشه وقتی بارون میگیره سراغم میان...واسه گریه هام...واسه گم شدن اشکام مابینه قطراتش...واسه پاکیش...واسه همدردیه قطراتش با اشکام...

شاید.....بارونه که تورو به یادم میاره...

 

دلم تنگه واسه کوه

واسه غرورش

واسه بلندیش

واسه اینکه فکر کنم دیگه میتونم دستمو به خدا برسونم....

واسه ی پرتاب کردن سنگ از اون بالا بالاهاش...لذت شنیدنه صدای برخورد سنگاش بهم... یادش به خیر دیگه سفر به کوهامونم کمتر شده یادش به خیر روزایی که میرفتمو تنهایه تنها با خدا حرف میزدم...حس میکردم اونجا صدامو بهتر میشنوه...

دلم.....دلم واسه گریه هم تنگ شده...

واسه یه عالمه بغض که گلوم فشار بده

دلم واسه از ته ته دل گریه کردن تنگ شده...

دلم تنگه واسه هق هق صدام...دلم حتی واسه مزه ی شوری اشکامم تنگ شده...دلم میخواد فقط بشینمو گریه کنم....میخوام که مژه هام خیس بشنو سنگین....

دلم واسه تاری نگاهی که وقتی هاله اشک تو چشمام جمع میشه  هم تنگ شده...شاید هم دلم میخواسته دستی باشه که گونه هامو لمس کنه و شونه ای باشه که......

دلم واسه یه جایه پرت و دنج تنگ شده

دلم تنگه واسه راه رفتن تو چاله های اب...

دلم تنگه واسه یه سقف سفید که بشه بهش زل زد...

دلم تنگه واسه یه دنیا حرف ناگفته

دلم تنگه واسه دلخوشیهام

دلم...............دلم تنگه......همین!