امیدوارم مثه همیشه شاد و پر انرژی باشید...
شرمنده بابته تاخیر تو اپ کردن....متاسفانه این گرفتاریهای روزمره نمیزاره به هیچی برسم صبح پا میشی تا یکم اینور اونر میری میبینی که شب شده....
به هر حال باید یه لقمه نون حلال واسه زنو بچه دربیاریم که یه وقت گشنه شیکم!!سر بر بالین نگذارن دیگه...!مگه نه؟!!البته نون حلالم تو این زمونه در اوردن مشکله حواستو باید ۴ چنگولی!!!جمع کنی که حرومه قاتیش نشه...!
بگذریم.............!
میخوام اول یه مطلب از شیوانا بزارم یکم جیگرتون حال بیاد بد میریم سره حرفه اصلیمون...:
میگن که : يكي از شاگردان شيوانا روي تخته سنگي رو به افق مي نشست وبه اسمان خيره مي شد وكاري نمي كرد.شيواناوقتي متوجه بيكاري او شد كنارش نشست و از او پرسيد:چرا دست به كاري نمي زني تا نتيجه اي عايدت شود وزندگي بهتري براي خود به رقم بزني!
واقعا این حاجیمون!(حالا چه حجی رفتشو نمیدونم!)حرفه قشنگی زده که از یه جا نشستنو ناله سر دادن که من بدبخت ترین ادم رو زمینم هیچی عایدمون نمیشه البت شاید دو سه نفر بیان و بگن اخییی خوب میشی ولی در کل هیچی به هیچیه...حالا جدا ازاینکه بنده و امثال من بعضی وقتا این حالام سراغمون میاد کاریشم نمیشه کرد واقعا...!ولی چه خوبه که اگه رفتیم تو این فازا زود هدفمونو پیداکنیمو راه بیوفتیم...!
از این صحبتام که بگذریم میرسیم به مطلبه توپزه امروزمون که یه نمه شاید خانوما دختر خانوما شاکی بشن و گیسو گیس کشی راه بیوفته اینجا...!
ولی قبله اینکه مطلبو بخونیدباید بگم که بیشتر جنبه طنز شاید داشته باشه که البت توش حقایقی نهفته اس که اگه یه کوچولو منطقی نگاه کنید متوجهش میشید....!بیچاره اقایون همیشه مظلوم واقع شدن و این خانومهای دام گستران چه کارا که نمیکنن!

* "اگه میتونستی با یکی از دوستهای من رابطه داشته باشی، کدومو انتخاب می کردی؟"
این یکی از تله های قدیمی برای سنجش وفاداری شماست. خیلی باید دقت کنید تا با کله تو چاه نیفتید.
پاسخ های نادرست:
مشتاقانه جواب می دهید "ندا" و در ذهنتان صحنه هایی گرم و پرحرارت از دوستي با او را تصور می کنید.
بدتر اینکه جواب بدهید، "انتخاب سختیه. نمی دانم ندا را انتخاب کنم یا شيرين را."
پاسخ های زیرکانه:
تو آنقدر زیبا و جذاب هستی که من به هیچ وجه دوست ندارم با کس دیگری رابطه داشته باشم."
"تاحالا درمورد دوست های تو اینطوری فکر نکرده ام. نمی تونم کسی را انتخاب کنم."
* "دوسم داری؟
منظور واقعی او این است که، "آیا این رابطه در آخر به ازدواج ختم می شود یا اینکه من دارم وقتم را تلف تو می کنم؟" یادتان باشد که خانمها به ازدواج و رابطه مثل کار و بیزينس نگاه می کنند و اگر ببینند رابطه ای هیچ فایده ای برایشان ندارد، راغب به ادامه آن نیستند. ![]()
پاسخ های نادرست:
"بهت انس گرفته ام."
"تا منظورت از دوست داشتن چی باشه."
"فکر می کنم."
پاسخ های زیرکانه:
در اینجا هم باید تا می توانید از پاسخ مستقیم طفره بروید. پس مثلاً بگویید، "تو کامل ترین زنی هستی که تا به حال دیدهام. خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم."
* "تا حالا با چند تا زن رابطه داشته ای؟"
فکرهایی که در مغزش می گذرد سوالاتی هستند مثل، "چطور توانسته ای با زنی غیر از من رابطه داشته باشی؟"، "آیا هنوز به این زن ها فکر میکنی؟"، و "آیا آنها شریک های جنسی بهتر از من بوده اند؟"
پاسخ های نادرست:
شروع کنید به دونه دونه شمردن و نام بردن.
پاسخ های زیرکانه:
"یادم نمی آید عزیزم، چون از وقتی با تو آشنا شدم دیگه کسی برام اهمیت نداره."
از تله ها دوری کنید
دراینجا فقط به چند مدل از تله های خانم ها اشاره کردیم. تله های بیشمار دیگری وجود دارد که شما باید سعی نید با احتیاط و دقت زیاد از آنها عبور کنید. یادتان باشد: اون به دنبال واقعیت نیست. تنها چیزی که از شما می خواهد این است که به او دروغ بگویید و او را از نظر روحی آرام کرده و اطمینانی دوباره به او بدهید. ولی حواستان باشد که اگر در جواب دادن دقت نکنید، به دام می افتید...!
چه میکنن این خانوماااا.........!
اینو نوشتم که اگه اقایی هم این پستو خوند پاسخای زیرکانه رو یاد بگیره تا تو تله ی این خانوما گرفتار نشه.......
و این است شهاب..کسی که با یک پست چقدر ثواب خواهد برد...!
فعلا!![]()

راستشو بخواین قرار نبود اینقد زود اپ کنم ...اما وقتی میومدم وبلاگمو این پست اخریمو میدیدم دپرسینگ میشدم وحشتناک!نمیدونم چرا...!شاید واسه اینکه وقتی که اون شب این حرفامو نوشتم انگار که خالی شدم روز بعدش این دلتنگیام کمتر شده بود....جدا از اینکه اون شب جون دادم تا صبح شد...!
به قوله دوستمون این دلتنگیا لازمه...!
بگذریم.......
گفتم یکم این پستو شادش کنم و از این حالت یکنواخت دربیارم واسه همین بهترین چیزی که دیدم فیلمی بود که با بچه ها گرفته بودیم از سفر تفریحی-زیارتی سیاحتیه ارم!![]()
خدایش بعد از چند وقت بی حالیو کسلی خیلی چسبید من که خودم هر وقت این فیلمو میبینم فقط 1ساعت میخندم به دیونه بازیهامون....
راستی استاد سیاوش قمیشی رو هم دیدیم نمیدونم کی پا شده بیسروصدا اومده تهران هیچکس حواسش نبود ولی من پیداش کردم!![]()
در اینجا لازمه از دوستان گرامی دیوانگان محترم از جمله خودم..عرفان..شاهین..سیاوش...فرشادوغیره تشکر کنم که در این فیلم نقش افرینی کردن
راسی اهنگاومیکس فیلمم ازمن بودا(هدفم از اینجمله فقط افه امدن بود وبس..شک نکنید!بابا ۴ ساعت زحمت کشیدم سره درس کردنش!
)
فیلم حدود ۶ دقیقه و خورده ایه...تو youtube اپلودش کردم که راحت تر ببینید...اگه واسه بعضیا باز نشدازفیلترشکن استفاده کنید!
راستی
تو youtube دیدم فرشاد گرفته تو صفش این فیلمو بلند کرده گذاشته جاداره اینجابگم ایشاله از گلوت پاین نره.... اگه میدونستم چنین نیته شومی تو سرته عمرا فیلمارو بهت میدادم!![]()
کسایی که فیلمو نتونستن ببین از این ادرس برن ببینن!
https://www.rainlock.com/dahr.php?q=aHR0cDovL3d3dy55b3V0dWJlLmNvbS93YXRjaD92PTZjQ1BUcVVlQWZB
ا
فیلم در ادامه مطلب!

بازم یه نیمه شبه دیگه شده...نمیدونم چرا بازم دلتنگ شدم وبازم این جواب همیشگیو باید به رفیقام که میپرسن واسه چی؟؟؟ بدم که نمیدونم...اما نه!بزار اینبار دلتنگیم یه کوچولو فرق کنه...دلم تنگ شده...واسه همه چی...دلم واسه خودم تنگ شده....واسه "من"بودنم...واسه روز قبل دچار شدنم...
واسه یه جای ساکت و اروم اونقدری اروم که گوشام از سکوتش درد بگیره...
دلم میخواد این ذهن دیگه به هیچ چی فکر نکنه
حتی به خود...خود هیچی هم فکر نکنه
چقدر دلم مبخواد ذهنم خمیازه بکشه...خستگیش در بره بشه اروم مثه دریا...ساکت و مواج...با عمق و لا یتنهایی
اون یه ارامش میخواد شاید نه همیشگی ولی مطمئن...ولی اینو میدونم..توام بدون...شاید اون روز نیاد
تو این شبایه پاییزی دلم تنگه واسه بارون...واسه یه عالمه خیس شدن...واسه چسبیدن لباس به تنم....واسه راه رفتن وسطه خیابون واسه شره کردنه اب از سرو بدنم..فکر اینکه دیگه الان تمومه گناهام پاک شده و سفیده سفیدم...واسه بغضایی که همیشه وقتی بارون میگیره سراغم میان...واسه گریه هام...واسه گم شدن اشکام مابینه قطراتش...واسه پاکیش...واسه همدردیه قطراتش با اشکام...
شاید.....بارونه که تورو به یادم میاره...
دلم تنگه واسه کوه
واسه غرورش
واسه بلندیش
واسه اینکه فکر کنم دیگه میتونم دستمو به خدا برسونم....
واسه ی پرتاب کردن سنگ از اون بالا بالاهاش...لذت شنیدنه صدای برخورد سنگاش بهم... یادش به خیر دیگه سفر به کوهامونم کمتر شده یادش به خیر روزایی که میرفتمو تنهایه تنها با خدا حرف میزدم...حس میکردم اونجا صدامو بهتر میشنوه...
دلم.....دلم واسه گریه هم تنگ شده...
واسه یه عالمه بغض که گلوم فشار بده
دلم واسه از ته ته دل گریه کردن تنگ شده...
دلم تنگه واسه هق هق صدام...دلم حتی واسه مزه ی شوری اشکامم تنگ شده...دلم میخواد فقط بشینمو گریه کنم....میخوام که مژه هام خیس بشنو سنگین....
دلم واسه تاری نگاهی که وقتی هاله اشک تو چشمام جمع میشه هم تنگ شده...شاید هم دلم میخواسته دستی باشه که گونه هامو لمس کنه و شونه ای باشه که......
دلم واسه یه جایه پرت و دنج تنگ شده
دلم تنگه واسه راه رفتن تو چاله های اب...
دلم تنگه واسه یه سقف سفید که بشه بهش زل زد...
دلم تنگه واسه یه دنیا حرف ناگفته
دلم تنگه واسه دلخوشیهام
دلم...............دلم تنگه......همین!

