
بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقه ما چی شد؟
چشمه سیاش طرزه نگاش حجب و حیاش ماله کی شد؟
اونی که تازه اومد و تویه دلم خاطره شد
بهش بگین با رفتنش کاره دلم یکسره شد
پر زدو رفت حتی برام خطو نشونم نکشید
رفتو نشست رو شونه یه اونکه به فکرم نرسید
بهش بگین همین روزا تویه دلم میکشمش
خدا نیاره اون روزو بیوفته چشمم تو چشش
دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون
قلبمو زد به نامشو پر زدو رفت از اشیون
عاشقی کاره تو نبود من عاشقت بودمو بس
اون همه احساسه منو کشتی گلم پایه هوس
اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوس داریش
وقتی که اسمه تو بیاد زنده میشم نفس نفس
خواننده:ناصر!
پ.ن۱:هر از گاهی میون آپهایه همیشگیم با موضوع هایه مختف ...موضوعی با عنوان دلتنگیه امروز هم اپ میشه که شعرهایی از خوانندههایه ایرانیه...و موضوع شعرم همیشه به من یا کسی که باهاش در ارتباطم ربط پیدا نمیکنه البته ممکنه بعضی از شعر ها هم بی ربط نباشه ولی دلیل اصلی انتخاب شعر زیبا..صدای قشنگ و اهنگسازیه فوق العاده هستش!
پ.ن۲:تویه نظرات میخوندم که یکی دونفر از اینکه نمیزارم راحت مطالب یا عکس یا هرچیو از وبلاگم کپی کنن ناراحتن...باید خدمتشون بگم که من این عکسا یا مطالبو از وسطه خیابون پیدا نمیکنم که بخوام در اختیار هر کسی که نو این دنیایه شلوغ نت رفت و امد میکنه بگذارم...بیشتر این نوشته ها واسم خیلی ارزشمنده و درواقع یک دفترچه خاطراتی واسم در اینده میمونه و عزیزانی که کارو کاسبیشون از بابته کپی کردنه مطالبم تو وبلاگاشون کساد شده باید بگم یکم استعداد به خرج بدین فک نکنم کپی کردن از هرجایه نت و جمع کردنشون تویه اپ واسه خودت که اخرش بگی اینارو من نوشتم کاره جالبی باشه!با این حال اگه دوستایه عزیزم عکسی از وبلاگم میخواستن حتما بهم بگن هر جوری شده بهشون میرسونم!
فعلا!!

رمضان! دلهای مؤمنین بدرقه راهت!
شانه به شانه صف می كشند.
دستهای نیاز كه به سمت آسمان بلند می شود. زمزمه اللهم اهل الكبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و... اوج می گیرد.
احساس میكنی پاهایت از زمین خاكی جدا شده و در فضای دیگری سیر میكنی. فضای خلوص، تسلیم و تقوا. این حس، پاداش یكماه روزه داری خالصانه متقین است كه نصیب مومنین حقیقی میشود.
شیرینی كه به دهان میبری و كامت در روز عید شیرین می گردد نشانه این است كه در مابقی ایام سال نیز باید به شیرینیها، خوبیها و خلوص رمضان وفادار بمانی. اجازه نده كه تلخی گناهان ریز و درشت دامن زندگی و ثانیه هایت را بگیرد.خوب بودن فقط مختص یك ماه نیست. خوب بودن را در سراسر زندگی به همراه داشته باش.
اللهم انی اسئلك خیر ماسئلك به عبادك الصالحون و اعوذبك مما استعاذ منه عبادك المخلصون
تموم شد....
خیلی زود...قبله اینکه فکرشو بکنی تموم شد رفت تا یه سال دیگه.....
میخوام بگم از الان دلتنگش شدم...
ای کاش همش ماه رمضون بود.دلم برای اون ربنا ها برای اون دعای سحر ،برای آش رشته های ماه رمضون تنگ میشه..عجب سحرهایی بود...عجب روزایی بود..
اما می دونی دلم برای چی بیشتر تنگ میشه....
دلم برای اون قرآن های رو سر تنگ میشه...
دلم برای اون شبهای احیاء تنگ میشه..برای اون ساعاتی که واقعاْ خدا رو در اعماق وجودم حس کردم.
آره ، ماه رمضون تموم شد...
یاده استاد دهقان افتادم..اخه اون همیشه سر کلاسش این ایه رو میگفت..:(نحن اقرب الیک من حبل الورید)این استاد ما همیشه این رو میگفت اما برای فهمیدن این آیه برای آدمی مثل من یه شبی مثل شب قدر نیاز بود.تا بفهمم که خدا چقدر به من نزدیکه...
نمیدونم سال بعد هستم تا دوباره این لذتا رو با تمومه وجودم درک کنم یا نه...! نمیدونم کسایی که امسال باهاشون بودم هستن تا سال دیگه خاطراته زیبایه ماه رمضونو واسم زنده کنن یا نه...! خدا کنه که بازم همه چیز مثله ماه رمضونه امسال باشه ولی البته همراه با درکه بیشتره ما از این ماه...اميدوارم که چيزايي رو که تو ماه رمضون بدست آورديم ، ديگه از دست نديم و جوري رفتار کنيم که انگار هنوز هم ماه رمضونه!
و اين نکته رو هم هيچ وقت فراموش نکنيم که ماه رمضون هم گذشت و عمر هم مثل باد مي گذره و خيلي زود برمي گرديم مي بينيم که دارن رو دست مي برنمون خدا کنه اون موقع رو سفيد باشيم
عیده فطر رو به همگیه شما تبریک میگم ایشالله که همیشه ی همیشه مثه این ماه بیشتر به یاده خدا باشیمو فقط موقع گرفتاریا سراغش نریم..
التماس دعا


خلاصه اینکه حسه قشنگی بود که نمیشه بیانش کرد ولی مطمنم خدا حرفامو تاتهش شنید چون یه حسه خوبی بعده مراسم داشتم .....از هیت که اومدیم با بچه ها بیرون انگار همه باز میخواستیم یه کاری کنیم...حرفه سید که ظهر بهم زد تو گوشم بود(گفت:شهاب امشب دارم با چند تا از بچه ها میرم بهشت زهرا...قطعه ی شهدایه گمنام..تونستی بیا...بهشتو میبینی)زیاد به حرفاش فکر نکردم اما اون لحظه تو یه خیابون یهو ناخواسته گفتم بریم بهشت زهرا...همه هاجو واج نگام میکردن اما بعده چند ثانیه انگار که منتظر چنین پیشنهادی بودن قبول کردن..رفتیم سراغه سیدو با اون موتور معروفش !!با یه نیسانو وانت رفتیم بهشت زهرا....

تویه بهشت زهرا با موتور میرفتیمو میرفتیم به قطعه یه شهدا که رسیدیم دیدیم خیلیا هستن..بویه بهشت میومد اونجا..تو اون خلوت میشد خدا رو حس کرد...گفتنی نیست باید بودینو میدید..دنیایی بود...
تا صبح اونجا بودیمو بعد برگشتیم...از بچه ها که خدافظی کردم .. راه میرفتمو به اتفاقایی که اون روز افتاد فکرکردم...فکرشم نمیکردم اینجور جاها برم...خدارو شکر کردم بابته همه چی و پیاده تو اون هوایه خنکه پاییزی تهرون به سمته خونه رفتم...
امشبم شبه قدره...بچه ها بیام دعا کنیم واسه همه مریضا..واسه اونایی که این روزا جایه اینکه تو این مراسما باشن رو تختنو حسرت میخورن..بیام دعا کنیم خدا شفاشون بده...

خداجون.. تورو به این شب تورو به تموم کسایی که دلشون از من پاکتره آخر و عاقبت مارو ختم به خیر کن خدایا امشب دستای زیادی رو به درگاه توست که خیلی از اون دستا ، دستای کوچولویی هستن که دارن برای شفای پدر یا مادرشون دعا میکنن خدایا حاجت تمام حاجتمندها رو روا کن خدایا همه مارو ببخش خدایا مارو ببخش.......
الهی العفو....
تو كه آهسته می خوانی قنوت گریه هایت رامیان ربنای سبز دستانت دعایم كن.
التماس دعا![]()
تویی که دل دل ميكني هنوز
هيچ حواست هست که برگ ها خیلی وقت است روییده اند و و
گاه رفتنشان است؟
من خود را با آنها روی زمین می اندازم
شاید هم شاید همراه طبیعت دوباره از نو روییدم نه!
چگونه مي شود فهميد پس از سقوط چه چيز انتظارت ر امي كشد ؟
فرق چندانی با همه نداري! فقط می دانی که همه این راه را می روند و تو هم!
من تصمیم خودرا گرفته ام
سقوط همیشه ابتدای اوج است
این بار شاید
سقوط فقط سقوط است
اصلا
بگذار فلسفه نبافيم
من در اوج بودم و حالا سقوطم مقدر شده
مثل یک قانون طبيعي
کوتاه بود........لحظه اوج چه تو از فلسفه متنفری پس
فقط یک جمله دیگر می گویم
دوست دارم با اهنگ عبورتو ( تنها تو...توبرمن بوز)
به زمین برسم
دریغ که نمیکنی؟؟؟


