تبليغاتX
در کوچه پس کوچه های دل

در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

و اینگونه بود که شهاب به دنیا امد...
نویسنده : شهاب - ساعت 13:9 روز دوشنبه 14 خرداد1386
 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل

حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه


هی بزرگ می شیم ........ بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم ........ گاهی به هم
!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده

واسه بردن بازی

روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد !

سلاااممممم

الان میگن باز این پیداش شد...میدونم گفتم دیگه اینجارو واسه یه مدت کوشولو اپ نمیکنم ولی خوب دیگه چه کنیم به یه روزه مهم رسیدم که نمیشد  راحت از کنارش گذشت به شهادت شناسنامه ی جلد قرمزم بالاخره به۱۵ خرداد  روز تولد من نزدیک شدیم...روزی که من دنیارو با قدمهایه زیبایم روشن کردم به همین راحتی...پیر شدیم رفت پیه کارش...

ایشالله ۱۲۰ سال زنده و سلامت باشم..زن بگیرم ۶ تا بچه ۶ قلو داشته باشم....حاجی شم برم قم(میدونم کسی تفلدمو یادش نیست خودم واسه خودم ارزو میکنم)

واقعلا چه قد زود یک سال گذشت......
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه
.
منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟
...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم .... ولی یکسال بزرگتر شدم ... اونم خیلی سریع ..........

به هر حال

فردا را که مصادف با تولد این شخیص گشته خدمت خودمان و شما بازدید کننده گرامی این وبلاگ تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.باشد انشالله سالهای بعد نیز این روزه فرخنده را جشن بگیریم.

 

تولدم مبارک

کادو یادتون نره