تبليغاتX
در کوچه پس کوچه های دل

در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

(¯`¤¸سال 1386 مبارک¸¤´¯)
نویسنده : شهاب - ساعت 13:20 روز دوشنبه 28 اسفند1385
 

 سال ۱۳۸۶ بر همگی مبارک

 

آشنا، ساده، صمیمی و بخشنده

 بهار آشناست، با هرچه از زمین می روید و رو به آسمان بالا می رود.

 بهار ساده است، مثل برگهای بید و بابونه

 بهار صمیمی است، مثل  چشمه و خورشید

 بهار بخشنده و ستایشگر است، مثل خدای بهار

بهار که می آید،دلم می خواهد هر روز بنویسم از بهار، از سرسبزی، از طراوت و شور و نشاط و زندگی.......

سلام ای بهار عزیز! خوش آمدی........

صدای پایت را شنیدم.... پنجره را باز کردم و دیدم زیر پوست نازک درختان، تقلای جوانه های تازه را برای شکفتن.

 بهار جان! تنها چند روزی مانده تا سفره هفت سین را باز کنیم . .......تا دوباره از ته دل و از شور و شوق " حول حالنا" بخوانیم. .............تا برای چندین بار چشم بدوزیم به ماهی پولک طلا و منتظر باشیم تا سالمان تحویل شود........  بعد دست لای قران ببریم و قبل ازباز کردن آن از خدا بخواهیم رنگین ترین روزهای حیات را ارزانی مان  کند......

 بهار جان! بیا و مثل همیشه برای هر دلی تکه ای از مهربانیت را  که عطراگین از شکوفه های بهار نارنج است هدیه بده....

 بیاو روح های یخ زده مان را با آفتاب شادیهای جاودانه ات ذوب کن و از درونمان چشمه ای بجوشان که مهربانی  را فریاد کند....

 بیا و آرزوهایمان را در لحظه تحویل سال تا عرش الهی همراهی کن... آنجا فرشتگان منتظرند تا زمزمه " یا مقلب القلوب و البصار " را در میان آرزو هایمان بشنوند.......

  و تو ای خدای بهار!  مگر  درختان در تمام دنیا با نور تو زنده نمی شوند، مگر از مرده بودن توبه نمی کنند، تو هم به آنها کمک می کنی، نمی کنی؟!!! تو روح خشک شده آنها را آب می دهی ، سبزمی کنی، شکوفا می کنی و دنیا را  به طراوت آنان با نشاط می نمایی.... آنها مرده بودند، نمرده بودند؟!! من هم مرده ام....... روحم را می گویم، قلبم را، همانی که  درفصل سرمای درون و بی توجهی ها و گناههایم   نمی تواندنفس بکشد.....  اما امیدم به توست که دوباره مرا زنده کنی و رنگ خودت را بر دلم جاری سازی.....

خدای بهار! بیا و به خاطر شکوفه ها..... بیا و به خاطر باران...بیا و به خاطر بهار..... ما را دوباره زنده کن....

بهار اومد رو شاخه ها شکوفه بارون شدن

دروغ نگم تو باغچه ها یه پارچه ریحون شدن

از خونه بیرون بیا هوا بهاری شده

نگاه بکن به اسمون پراز قناری شده

بیا که دلهامونو زکینه خالی کنیم

کویر زندگیمونو به رنگه شادی کنیم

بیا بیا بنفشه رو تویه باغچه بکاریم

گلای کاغذی رو از روی طاقچه برداریم

شکفته شد گلای یاس عروسیه شاپرکاس

همه جا سبزه سبزه سبزه سبزیه دنیا ماله ماست

 اسمون مثله ایینه زمین پر از سپیدار

پرستوهای رو درخت خبر میدن اومد بهار

سلام

باز هم یه عیده دیگه یه تحوله دیگه و شروع یه ساله دیگه.سالی که داره تموم میشه پر بود از خاطره های شیرینو تلخ...ولی هرچی بود گذشت!

پارسال دورسفره هفت سین با دلی پر از عشق نشستیم و واسه هم دعا کردیم.امسالم طبقه یه رسمه قدیمی و ایین چندین و چند هزاره این سرزمین باز به تکرار این مکرره زیبا میشنیم.هفت سینه عشقو رد ایوانه قلبمون پهن میکنیمو سر بر کتاب اسمونیون میزاریمو از صمیم قلب برای دوستانو دشمنامون دعا میکنیم.چه بسا عزیزانی که پارسال وقت دیده بوسی مرسوم اول عید حرم داغ نفسهاشونو رو گونه هامون حس میکردیم امسال در بین ما نیستند و به قابه چوبی خاطره سپرده شدن....

نوروز به همه ماها نشون میده که میشه از نو تازه شد از نو سرود و از نو نوشت.

با ورود بهار شور و عشقه زندگی دوباره اغاز میشه یادتون نره سالی که نکوس از بهارش پیداس پس بهارو با دستان پر توان و اندیشه سبزه خودمون بسازیم و نزاریم ندانم کاریو چیزی غیره عشق و محبت پاییه های سال جدیدو سست کنه.بیایم تصمیم بگیریم بزرگتر فکر کنیم و زیباتر عمل کنیم.

امیدوارم ساله خوبی واسه همگی باشه.موقع سال تحویل این داداشتونم از یاد نبرید.

 

خداوندا تورا به بزرگی و جاودانگی ات قسم میدم که سال جدید را سالی پر از ارامش و امنیت برای همه قرار بده.

خدایا به ما نعمته دوست داشتن عطا کن و به همه ما یاد بده که به فکر همدیگه باشم و صفت خودخواهی رو به قصه ها بسپاریم

خدایا زندگیمونو به زینته مهربونیو وفاداری مزین کن و بدخواهی و بی وفایی رو از سرزمین قلبمون فرسنگ ها فرسنگ دور کن.

خدایا تو این شبه عید از تو میخوام که به تمامه بیمارانو اسیرانه تخت بیمارستان شفای عاجل عطا کنی.

خدایا دستامونو به طرفت دراز میکنیم و عاجزانه ازت میخوایم هیچ وقت مارو به حاله خودمون نزاری.

سال ۸۶ رو بهترین سال زندگیمون قرار بده  و یادت نره که تو بزرگی و ما همه کوچکترین ذره در استانت ازت توقع پشتیبانی و یاری داریم.

عیدی مارو فراموش نکن ما چشم به راهه لطف کرم تو هستیم.

سال نو را با فکری نو ،تصمیمی نو وانرژی نو برای رسیدن به موفقیتهای نو شروع می کنیم

                                                                                                             

 

 

با آرزوی موفقیت درسال جدید برای کلیه دوستان زنده دلم

 

 

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

 

 


 
 
4 شنبه سوری....
نویسنده : شهاب - ساعت 13:58 روز سه شنبه 22 اسفند1385
 

البوم جدید علیرضا حمید رضا  به نام نارفیق ۲(هنوز بیخیاله این نارفیقا نشدن)

اهنگ نارفیق۲

نارفیقی ماله یه دقیقته

داشتن یه رفیق خوب واسم  یه حسرته

منه ساده رو بگو که بیخود پای تو وایسادم

خداییش زمینه گرمم کمته

همه میگن اینقد نفرینش نکن یه روز دست از پا دراز تر برمیگرده میاد تو خونه

اگه وقتی ولم نمیکرد تا بمیرم اون

۱۰۰ ساله سیام دیگه نمیخوام بمونه

اون که حسرته یه روزه خوشه عاشقی رو واسه ی پز دادن به این اون رو دلم گذاش

منت میزاش سرم عاشقه دو اتیشتم اما تو عشقش یه دله صافو ساده نداشت

اخه بگو اینکاری که کردی با دلم دشمنه خونیم با من میکرد...بگووووو...اخه بگوووو

اخه بگو گناهه این دله صاب مرده چی بود که باید گوله تورو میخورد ای گربه صفت

لقمه از دهنه خودش میزد میداد به تو خودش غصه میخورد اخه بی معرفت

اگه نامردی شهرته واسه ادم دل سوزوندنات میموندش یادم

اونقد ساده نیستم نه به خدا..اگه ساده نبودم دل به تو نمیدادم

تو که پیشونی نوشتت دورنگیه به قوله خودت  ادا ادفارات همه زرنگیه

اگه چشای غلط اندازتم نبود همه میفهمیدن قلبت سنگیه

تو که با قلبه منه بیچاره مهربونیشو برد تا اونجا که میرسید به رخه عالم کشوند

یه روز صبح که چشامو  وا کردم دیدم با یه نامه  واسه همیشه داغشو روی دلم نشوند

موقع رفتن حتی برنگش ببینه  اصلامردم زندم هنوز رو پام..اخه ندید..ندیدو رفتتتتتت

تو که با زبونه چربو نرمت منه ساده رو خام کردی کشیدی دنباله خودت تا بی کسی

همه صبرمو تنها گذاشتی تو غصه ها

برو برو میخوام ببینم به کجا میرسیییییی

یه روزی برمیگردی  که دله سردم عمرا با تو یکی راه نمیاد

منم بدممممم منم نارفیققققققققق

(قشنگ طرفو شستن گذاشتن کنار)

        دانلود اهنگ:    ((  نارفیق2))

یه مطلبی در مورد ۴شنبه سوری دیدم به نظرم جالب باشه واستون:

چهار شنبه سوری در نزد پيشينيان ما و تا همين پنجاه و شصت سال پيش، تنها برافروختن آتش نبود، عبور از آتش تنها يکی از مراسم آن شب شمرده می‌شد. از مهمترين کارهای ديگر در اين شب يکی هم قاشق زنی بود و ديگری ايستادن بر سر چهارسوق، گاه به نيت فالگوشی و گاه برای نشان دادن گره فروبسته‌ای تا دستی پيدا شود و گره گشايی کند جشن سوری مناسکی بود ويژه‌ی ايرانيان، در آخرين شب اسفندار مذ(ماه اسفند) و رواج آن بيشتر شايد در خراسان بزرگ بود. «سوری» ظاهرا نوعی از گل سرخ و بسيار خشبويی بوده که بعدها به نام گل محمدی شهرت يافت. شادی، خوشحالی و خرمی را نيز از معانی «سوری» دانسته‌اند . پس جشن سوری انگار خوشامدی بوده به نورز و بهار و سبزه و گل.
اگر چه جشن سوری پيشينه‌ای در ايران پيش‌ از اسلام داشته و با ششمين گاهنبار که روز آفرينش مردمان دانسته می‌شد يگانه بوده است اما پس از اسلام دگرگونی‌های تازه‌ای پيدا کرد و در پاره‌ای موارد با مضامين اسلامی هم در آميخت

پيش از اسلام چرخه‌ی گاه شماری روزانه چنان بود که برای هر سی روز نامی از نام‌های ايزدان و امشاسپندان بود . اما پس از اسلام گاه شماری روزانه که در چرخه‌ی سی روزه تکرار می‌شد به حساب «هفته» در آمد و نام روزها را «شنبه» تا پنج‌شنبه و جمعه نهادند. اين چرخه‌ی هفت روزه‌، ظاهرا مبتنی بر داستان آفرينش در کتاب پيدايش تورات است که خداوند جهان را در شش روز آفريد و در روز هفتم آرامی گرفت . واژه‌ی «شنبه» نيز شکل تغير يافته‌ی همان «سَبت» روز آرامی خداوند است که در نزد يهوديان مشهور و مقدس است.
با تغير نام‌گذاری روزها و پديد آمدن نام‌های شنبه تا جمعه، آخرين شب چهارشنبه‌ی هرسال شمسی، ويژه‌ی جشن سوری شد. همين بود که ترکيب «چهارشنبه سوری» پديد آمد و نخستين بار در قلمرو حکومت سامانيان رواجی دوباره پيدا کرد، افروختن آتش و عبور از آن نيز از نقطه‌‌های کانونی چهار شنبه سوری شد. شايد به ياد نيايش آتش مقدس آسمانی، يا عبور سياوش از آتش تهمت ها، و روئين تنی ابراهيم در آتش خشم نمروديان، شايد هم عبور از سه توده‌ی آتش مقدس، به نشانه‌ی سفارش نياکان به سه اندرز پندار نيک و گفتار نيک و کردار نيک که پليدی ها را از آدمی بزدايد. و بسی تاويل‌ها و تعبيرهای گوناگون ديگر، که از آتش پاک آسمانی تا آتش عشق زمينی را شامل می‌شد.
از آنجا که اين جشن‌ها متولی خاصی نداشت و ارباب دين هم کاری به آن نداشتند، مردم عادی با شمّ و ذوق انسانی خود و متناسب با نيازهای عاطفی خود چيزهايی بر مراسم اين شب می‌افزودند و بسا چيزها را که شايد انجامش ضرورتی نداشت و زمانه‌اش سپری شده بود به فراموشی می‌سپردند. يعنی که چهار شنبه سوری در نزد پيشينيان ما و تا همين پنجاه و شصت سال پيش، تنها برافروختن آتش نبود، عبور از آتش تنها يکی از مراسم آن شب شمرده می‌شد. از مهمترين کارهای ديگر در اين شب يکی هم قاشق زنی بود و ديگری ايستادن بر سر چهارسوق، گاه به نيت فالگوشی و گاه برای نشان دادن گره فروبسته‌ای تا دستی پيدا شود و گره گشايی کند.


رسم قاشق‌زنی، در اين فصل از سال، و هنگام ورود به سال نو، ريشه در چگونگی اقتصاد قديم داشت. يعنی تمام شدن ذخيره‌ی ارزاق برخی خانوداه‌ها که در پائيز محصول کمتری نصيبشان شده بود و توان رسانيدن آن ارزاق را به سفره‌ی نوروزی نداشتند. همين بود که در اين شب، تهی سفرگان، به‌گونه‌ای ناشناس، چادری بر خود کشيده و نقابی به صورت زده، به در خانه‌ها رفته و به وسيله‌ی زدن قاشق بر کاسه‌ی خالی يا بر در خانه، اهل خانه را از تهی بودن سفره‌ی خويش خبر می‌کردند. اهل خانه هم وظيفه‌ی خود می‌دانستند که با آوردن مقداری آذوقه‌ی خشک و ناپخته، او را پاسخ گويند. مهمترين شرط در اين رسم آن بود که هيچ کلامی و گفتی در ميانه‌ی طرفين واقع نشود، مباد که سائل شناخته شود.
اين رسم گاهی نه به سبب تهی بودن سفره‌ی قاشق زن، بلکه بسا به تفنن انجام می‌گرفت. با اين همه، يادی بود از تهی سفرگان، و تذکری بود بر حرمت انسانی آنان و ضرورت ناشناخته ماندنشان.
چهارشنبه سوری و چهار راه هم انگار با هم سر وسری داشتند و تفاّل زدن به گفتار عابرين بر سر چهار راه، ريشه در نگاه باطنی و ذوق تاويل‌گرايانه‌‌ی کسی داشت که به آواز مردم گوش می‌سپرد تا تفاّلی زده باشد و با دلی اميدوار تدارک سامان کار خويش کند.
از پيران قديم همچنين شنيده بودم که اگر کسی را مشکلی بود که خود به‌تنهايی از حل آن ناتوان بود، بر سرچهار راه می‌ايستاد، بر گوشه‌ی قبای خود گرهی می‌زد، يا دنباله‌ی دستارش را، منتظر می‌ماند، تا بزرگی و معتبری از اهالی به سراغش بيايد، و گره را باز کند. يعنی که آسوده باش، گره از کار فرو بسته‌ات خواهم گشود. بسا جوان عاشقی که دختر دلخواهش را از او دريغ می‌کردند، اينگونه به مراد می‌رسيد.


انگار نياکان ما آموخته‌بودند که در پايان سال، تا آنجا که می‌توانند گره از کار فروبسته‌ی هم بگشايند، حسرت بر گذشته و نگرانی از آينده را از دل بيرون کنند، سفره‌ی خويش را در حضور خداوند به شادمانی بگسترانند، حتی نياکان و رفتگان را نيز به جشن خويش بخوانند.
اين مراسم اگرچه ابتدايی بود، و اگر چه متناسب با همان زمان و مکان خود بود، اما هرچه بود اين مايه از ارزش‌های انسانی در آن بود که شايسته بازخوانی در ساحت‌های تازه و متناسب با شرايط تازه باشد. اما نفی و طرد اين آداب خوب مردمی، در اين سال‌های گذشته، که از سوی برخی صاحبان دين و دولت انجام گرفت، به اين بازخوانی نقشی واژگونه داد. تا آنجا که در نزد بسياری از جوانان امروز، چهار شنبه سوری، آتش باروت و صدای انفجار ترقه ها شده است

منبع

 

امیدوارم امشب به همگیتون خوش بگذره.... محلتونو بفرستین هوا مواظبه خودتونم باشید بچه های خوبی باشید کارای خطرناک نکنید ....یکی نیست اینارو به خودم بگه اگه امشب تو این جنگه جهانی سالم برنگشتم حلالمون کنید

شاد باشید

 


 
 
حس خوب خوشبختی...
نویسنده : شهاب - ساعت 16:18 روز چهارشنبه 16 اسفند1385
 

احسان خواجه امیری یا یه اهنگ جدید. صداش مثه پدرش فوق العادس

تو پیه کدوم ستاره پشت ابرا خونه کردی

 رفتیو چیزی نگفتی گریه رو بهونه کردی

من سواله ساده ی تو.. تو جوابه مشکله من

رده پای رفتنه تو روی صحرای دله من

کوچه وقتی که نباشی رگه خشکیده ی شهره

ماه تو گوش خونه گفته دیگه با پنجره قهره

سقف دلبستگی بی تو واسه من سایه نداره

دلم از روزی که رفتی دیگه همسایه نداره

وقتی اسمون شبهام زیره سایه چشاته

وقتی حتی این ترانه رنگه غربته صداته

نمیزارم این دو راهی سره راه ما بشینه

نمیزارم این جدایی رنگه فردارو ببینه

شبا با فانوسه اشکت میبرم به روشنایی

با تو میرسم دوباره به طلوع اشنایی

میدونم هرجا که باشی  دله تو اهله همینجاس

واسه ی منو تو اینجا اول و اخره دنیاس

 

                  

                     احسان خواجه امیری

                 

سلام

خوشبختی....خوشبختی از جنسه یه حسه.خوشبختی نه در داشتنه یه ثروته بی حده نه در یه زندگی مرفه.خوشبختی یعنی یه دله خوش..خوشبختی یعنی درک ارامش..یعنی حس قشنگ رضایت.

معنی خوشبختی رخ دادن اتفاقات در جهت خواسته ما نیس....روند زندگی خیلی وقتا بر وفق مرادمون نیس اما خوشبختی تو همون لحظه ها جاری و زندس.خوب که نیگا کنید توی سخت ترین و تاریک ترین اوضاع..مثه درخشان ترین ستاره توی شبای تار میدرخشه و

ممکنه توی همون اتفاقی باشه که با تموم وجود در انتظارش بودیم.اما درس عکسش رخ داده.اولش ممکنه خیلی دلخور و شاکی شیم و از بخته بدمون بنالیم اما وقتی دلایله پنهانه اون رخداد به مرور زمان برامون روشن میشه به خاطر حکمتی که توش مخفی بوده متعجب میشیم و حتی میخوای با تموم وجودمون خدا رو شکر کنیم.

خوشبختی...همون حسیه که یه چشه تیز بین میخواد که ببیندش یه نیگاهه ریز بین میخواد تا اونو بشناسه یه دقت کافی میخواد تا بینه این همه نیگا که ظرافت و دقتشون کم رنگ شده بفهمدش.

خوشبختی درک معنای ارزشمنده سلامتیه که داریم وای ازش غافل شدیم و گاهی حتی نمیبینیمش.همون نعمته ارزشمندیه که قیمت نداره.فهمیدنه قدرت اراده ای که در وجود همه ی ماس و گاهی حتی از یاد بردیمش و ازش غافل شدیم.همون نیرویی که میتونه کوه رو از جا بکنه و زندگیه همه رو حتی تو بدترین موقعیت در جهت متعالی زیر و رو کنه.

خوشختی حسه حضور و همراهیه خدا در همه دقایقه عمره.خوشبختی ایمان داشتن به حمایته خدا در سخت ترین و دشوارترین مسایله زندگیه.خوشبختی فرصت کمک کردن و همراهی کردنه همه کساییه که بهت نیاز دارن.خوشبختی قدرته نشوندن لبخند رو لبه مادریه که عمرش رو با هزار امید و ارزوی شیرین صرف به اینجا رسوندنه ما کرده.

خوشبختی حسه قشنگ شاد کردنه یه دله غمگینه که وقتی  شادش میکنی امید به زندگی رو بهش هدیه میدی و عظمت باشکوه زندگی رو با لطف تو دوباره درک میکنه.

خوشبختی قدرت دیدن همه زیبایی های دنیاس.توان شنیدنه قشنگترین شنیدنی های زندگیه.خوشبختی حس کردن حضور خداس در لحظه لحظه های عمرمون چه تو اون لحظه که غمگینیم و چشامون بارونیو خیسه چه اون لحظه که از نهایته خوشحالی داریم بال درمیاریم و دلمون میخواد دست مهربونه خدا رو ببوسی.

خوشبختی همون لحظه ای که حس واضح حضور خدا تو رو از انجام دادنه کاری منع میکنه.خوشبختی همون حسیه که درست تو اون لحظه خدا روجلوی چشمت میاره و تو به احترام خواست خدا از انجامش صرف نظر میکنی.

خوشبختی اینه که شانس اینو داری که خوشبخت بودنتو بفهمی و ازش لذت ببری.خوشبختی تموم گرفتاریا و موانعیه ازش گذشتی.خوشبختی تموم سختیایه که با استواری پشت سر گذاشتیش.اینه که تسلیم نشدی.

خوشبختی یه دلداریه کوچیکیه که به اونی که روحیشو باخته...همون فرصتی که خیلی خوش شانس بودی که نصیبه تو شده.خوشبختی یه حسه خوبه...یه حسه قشنگ...

حسه خوب خوشبختی با همه عظمت بی اندازه و شیرین و بی انتهاش پیشکشتون....ارزو میکنم واسه همیشه  در قلب مهربونتون جا داشته باشه....

شاد باشید

 


 
 
به یاده ناصر...
نویسنده : شهاب - ساعت 16:21 روز یکشنبه 13 اسفند1385
 

دل من يه روز به دريا زد و رفت           پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
                                        
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد              آستين همت رو بالا زد و رفت

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب          سنگ توی شيشهء فردا زد و رفت

حيوونی تازگی آدم شده بود              به سرش هوای حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره كرد                نامهء فرداها رو تا زد و رفت

حيوونی تازگی آدم شده بود               به سرش هوای حوا زد و رفت


دل من يه روز به دريا زد و رفت            پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

زنده ها خيلی براش كهنه بودن         خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی            آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال كليد خوشبختی می گشت           خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت


 


 
 
رضا یزدانی نگو لوله پلیکا بگو
نویسنده : شهاب - ساعت 16:31 روز چهارشنبه 9 اسفند1385
 

سامو علیییییییییییکم  بر تمای بروچهای با صفا

چطورین؟ خوبین؟خوشین؟سلامتین؟میزونین یا نه؟

ایشالله حالتون اینقد خوب باشه که توپ تکونتون نده.

مام یییهو برگشتیم سراغه این وبلاگمون دیگه ... دلم واسه تمومتون تنگولیده بود فجییییییییع...البته یه خونه تکونیه حسابیم کردیم دمه عیده باید تمیز کنیم خونه رو دیگه خونه تکوندیم بالاش گل درومد حال میکنید خدایی؟

سالم چقد زود تموم شدااااا بابا همین دیروز بود  سره سفره هفت سین نشسته بودیمممممم اااااااا واسه من که خیلی زود گذشت شمارو نمیدونم ......

 

خوببببببببب این اق پسره خوشگل که این بالا اولین اپه مارو که بعد از مدتا که برگشتیم با چهره نورانیه خودش روشن کرده  نمیدونم چقد میشناسید ولی به من پول داده که واسش تبلیغ کنم(نکه وبلاگم پر طرفدارهههههههه) مام گفتیم به رو چشمون تا باشه از این تبلیغا....

البته منم بد جور با صداش حال میکنم  تهه صداسسسسسسسسسس

این داشمون اق رضا یزدانی نام داره جدیدا یه البوم ترکونده بیرون  به نامه البومه هیسسسسسس!!!

اين آلبوم شامل 9 تراك به نامهاي آوازه‌خون، شمال، كارتون، برج، مش رمضون، نانوشته، زندگي‌نامه، يكي درميون و دنياي وارونه مي‌باشد

یکی از یکی قشنگ تر

یکی از اهنگاشو به نامه برج میزارم واسه دانلود چون این اهنگشو خیلیییی دوست دارممممم

                    برج

دارن‌ یه‌ بُرجی‌ می‌سازن‌ با ده‌ هزار تا پنجره‌
می‌گن‌ که‌ قدِ برجشون‌ از آسمون‌ بُلن‌تره‌
برای‌ ساختنش‌ هزار هزار درخت‌ُ سر زدن‌
پرنده‌های‌ بی‌درخت‌ از این‌ حوالی‌ پَرزدن‌
می‌گن‌ که‌ این‌ برج‌ِ بلند باعث‌ِ افتخار ماس‌
حیف‌ که‌ کسی نمی‌دونه خونه‌ی افتخار کجاس
باعث‌ِ افتخار تویی‌ دخترِ توی‌ کارخونه‌
که‌ چرخ‌ِ زنده‌موندن‌ُ دستای‌ تو می‌چرخونه‌
باعث‌ِ افتخار تویی‌ سپورِ پیرِ ژنده‌پوش‌
نه‌ این‌ ستون‌ِ سنگی‌ِ لال‌ِ بدون‌ِ چشم‌ُ گوش

ستون‌ِ آسمون‌ خراش‌ ! سایه‌ت‌ُ ننداز رو سَرَم‌
تو شب‌ِ بی‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابی‌تَرَم‌

یه‌ روز میاد که‌ آدما تو رُ به‌ هم‌ نشون‌ بِدَن‌
به‌ ارتفاعت‌ لقب‌ِ «پایه‌ی‌ آسمون‌» بِدَن‌
اما خودت‌ خوب‌ می‌دونی‌ پایه‌ نداره‌ آسمون‌
اون‌ که‌ زمینی‌ نمی‌شه‌ با حرف‌ِ پوچ‌ِ این‌ُ اون‌
پَس‌ مث‌ِ طبل‌ صدا نکن‌ ! نگو بُلن‌ترین‌ منم‌ !
من‌ واسه‌ رسوا کردنت‌ حرف از درختا می‌زنم!‌
درختای‌ مُرده‌ هنوز ، خواب‌ِ پرنده‌ می‌بینن‌
پرنده‌های‌ بی‌ درخت‌ رو سیمای‌ برق‌ می‌شینن‌
به‌ قدُ قامتت‌ نناز ! آهای‌ ! بلندِ بی‌خبر !
درختا باز قد می‌کشن ، حتا تو سایه‌ی تبر

ستون‌ِ آسمون‌ خراش‌ ! سایه‌ت‌ُ ننداز رو سَرَم‌
تو شب‌ِ بی‌ ستاره‌ هم‌ ، من‌ از تو آفتابی‌ت

 

                   

                        برج

                   

خوب این از این یه اپه سرارسر موزیکیو تبلیغاتییی ......ایشالله حال کرده باشین

پ.ن :اها راستی یه چیز دیگه تو نظرات میخوندم که نمیدونم  بعضیا میگفتن ایشالله عشقت برگرده خوشحالم فراموش کردیو از این جور چیزا نمیدونم تو این وبلاگم چی گفتم که باعث شده این فکرا به ذهنتون بیاد یه چیزی الان بگم این رفتنه من یا این نامیدیو اینجور چیزا هیچ ربطی به مسایله عاشقانه نداره من نمیدونم چه داستانیه تا یکی غصه داره فکر میکنن عاشق شده شکست خورده نه بابا ما گروه خونیمون به اینجور  چیزا نمیخوره اینم بابته توضیح

خوب دیگه کاری باری؟

برم یه چرتی بزنیم

قربونه همگی

به قوله بعضیا نیومده رفتیم

 


 
 
یالله
نویسنده : شهاب - ساعت 15:31 روز یکشنبه 6 اسفند1385
 
                     الو...صدام میاد؟؟؟؟من اومدم

                       

                               پس

 

           سلام بدونه یه حرفه کم و اضافه