در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

نویسنده : شهاب - ساعت 12:45 روز یکشنبه 16 مهر1385
 

                              

                                                   اهنگ بسیار زیبا از لیدا و محسن یا حقی.

                                                          لیدا-گل من

                     

این شعرم داشته باشید:

خوب به درک اگه میخوای یکی دیگه پیشت باشه

لیاقتت همینه که اسمم تو رویاهات باشه

چی کارکنم که نمیخوای بدی تو قلبتو به من

مگه چقد جون داره دل مگه چه قد میکشه تن

به من چه که میخوای بری هر جا دلت میخواد برو

بدون که حالم بد میشه هر وقت یادم میاد تورو

مگه من ندادم به تو دارو نداره زندگی

مگه نگفتم ماله تو عشقمو کل زندگیم

الهی که بشی جدا یه جای دور بی هم نفس

تو تنهایی بمیری تو حیفه واست حتی نفس

میگی دلت سنگه اره تو خواستی که اینجوری شه

تو بودی که دل منو سوزوندی تو هزار تا غم

...

..

.

تا غربت اومدم واست ولی تو چی گربه صفت

نیومده گفتی برو حالا چی شد چی موند واست؟

به جز اینکه شدی بده گرچه خیالی نیست واست

حالا دیگه نگو چرا بهت میگم گربه صفت!

من که دلم مهم نبود ناراحته خودت بودم

نمیخواستم همه بگن که حقته تنها بودن

دو ساله گذشته ولی باز زخمو میبینم رو دلم

بیچاره دل که مرد واست تو بودی قاتل دلم

شادی زندگیم بودی میخوردم رو اسمت قسم

ولی خوبه یادم دادیکه رو به امثالت ندم

حالا هم که هرچی میخوای برو بگو پشت سرم

خوده کثافتم ولی هرچی باشه از تو سرم!!!!!!

از جامعه بشریت معذرت میخوام بابته این شعر...چه دل پری داشته اونی که اینو خونده.  اگه خواستین  اهنگ این شعرو که امیر تتلو با اردلان خونده رو بشنوید از اینجا میتونید دانلودش کنید.

                                  

                                   امیر تتلو-اردلان

                                  

 

به به سلام به همه ي رفيقاي گُلم

آخه ما هم دل داريم خُب دلمون تنگ ميشه بايد بيايم و مطلب بديم ديگـه ، يعني اين هم اجازه نداريم؟

درسته دير به دير مي آم اما خُب به فكرتون هستم

ناسلامتي دوستتون داريماااا

اي بابا

خُب

خوبيد؟

خوشيد؟

چه خبرا؟

بابا دمــتون گرم خدايي خيلي باحاليد

همينطوري باحاليد ديگه...

امروز نمیدونیم چرا زدیم تو خط اهنگ.داشتم گوش میدادم دیدم خیلی قشنگن گفتیم این دوتا اهنگو اینجا بزارم شاید خوشتون اومد.

.

خُب رفيقاي خوشگلم امروز ميخوام يه چيزي كه به نظر خودم خيلي باحاله بگم

يه بار فكر كردم كه آدم يه بيماري اي دور از جونِ شما داشته باشه كه مثلا 500 سال عمر كُنه

واي خيلي سخته ، فكرش رو بكنيد

از يه دختره خوشت مي آد ، ازدواج ميكني ، تا مي اي باهاش راحت زندگي كُني عمرش تموم ميشه ، بچه هات به دنيا مي آن ، تا مي آي ببيني بزرگ شدند ميميرند

اون موقع تو 500 سال زنده هستي و مرگِ همه ي عزيزات رو ميبيني

مطمئنم توي اين حالت همه دعا ميكنند اي خدا منم زودتر ببر پيشِ اون عزيزام

بچه ها خدايي خيلي سخته

وجدانا ببشينيد فكر كُنيد

اين يكي از نعمت هاي خداست

عمر رو ميگم

واقعا خدا خيلي كارش درسته

نگاه ميكني ميبيني همه چي رو دقيق رديف كرده

فقط ما اومديم يه كوچولو امتحان پس بديم و بريم

حالا رسيديم به قسمتِ آسونِ امتحان

ميدونيد چي رو ميگم؟

ماهِ رمضان

مطمئنم شما انقدر خوبيد كه از اين قسمتِ امتحان هم سربلند بيرون مي آيد

واسه منِ گناه كار هم دعا كُنيد

راستی وقت کردید بیکار بودید کاری نداشتید همه کاراتون کردید بیکار شدیییییییییید یه سرم به اون یکی وبلاگ  بزنید http://www.movafaghiatema.blogfa.com/ به خدا پوسید از بس هیشکی نیومدش شده یه وبلاگ متروکه من که خودم میترسم توش برم

خوب دیگه یواش یواش بریم

قربونِ همتون برم

یاعلی

 


 
 
روز قشنگ روزه
نویسنده : شهاب - ساعت 12:6 روز یکشنبه 2 مهر1385
 

                                                        

                              

                              روز قشنگ روزه

بعداز ظهر اون روز داغ که ۸ ساله بودی یادت هست.

روز داغ تابستون ۸ سالگی ات بود.

چند سال پیش بود؟...۱۰ سال پیش..۲۰ سال پیش...هزار سال پیش...هر چه بود.روز قشنگی بود.

میگفتن ماه رمضونه.

اون سال قشنگترین ماه رمضون تموم سالهات بود.

شب تاریک متصل به صبح با صدای پدر که خشن بود اما مهربون بیدار میشدی.غذا میخوردی..چایی میخوردی.خرما میخوردی.سحری که تموم میشد به نماز میاستادی.

یادت میرفت روزه ای...یادت میرفت که نباید حتی لقمه ای بخوری تا همان افطاری معروف ر وزه کله گنجشکی....میرفتی نون میخریدی.عادت داشتی همیشه تا به خونه نرسیده نصفی ازنون سنگکو تموم کنی.

مامان همیشه میگفت:خوبیت نداره...پسر!...ادم که تو خیابون نون لقمه لقمه نمیکنه!

و اخرشم نفهمیدی که این چه حجب حیایی بود..از کجا اومده بود؟! که حتی لقمه ای نون به دهن گذاشتن در کوچه خیابون حرمت نونو حرکت ادمی رو حتی بچه رو زیر سوال میبرد!

و تو هم عادت نکردی که ترک عادت کنی. و این عادت ماه رمضون اون سالو سالهای بعد تا وقتی با روزه کله گنجشکی وداع کردی باهات بود.

نون میخوردی و بعد یادت میومد که روزه ای...گریه میکردی...بابا عصبانی میشد میگفت:استغفر الله....پسر جون چقد حواس پرتی تو.....تو دیگه بزرگ شدی...ادم که توی کوچه نون نمیخوره!...اونم توی ماه روزه!!!

و بعد مهربون میشد...مهربونی پدر روزهای روزه و شبهای افطار تا سحر بیشتر بود!

مهربونیش بیشتر به دلت مینشست.مهربون تر که میشد میگفت:حالا اشکال نداره...پاشو یه چیزی بخور روزتو باز کن.میترسم پس بیوفتی...اون وقت جوابه مادرتو چی بدم؟!

یادت میاد که دوباره میخوردی.عجب روزه های...؟

و حالا دوباره ماه رمضون اومده..میاد مثل همیشه.

                           

بازم کنار سفره افطار نشستن.ربنای شجریان...اذان موذن زاده...رمضان با طعم افطاری.دور هم بودن.بدون ریا بودن...

رمضان با طعم اش های خوش پخت همسایه ها و نذریهایی که توی محل پخش میشه.رمضان با طعم مهربونی های بیشتر...

رمضان همیشه هست.ماه خدا همیشه هست.شاید مهربونیامون گم شده...شاید خود را بیابیم.باید!

وقتی ماه رمضون میشه با جمع بهتر میتونیم به خدا برسیم.

وقتی رمضان میشه جوون میشیم.سحر های زیبای ماه رمضون..غروب های زیبای ماه رمضون.

هر چه قدم که فاصله ها بیشتر شده باشه و مهربونیا کمتر...باز هم رمضون ماه خداست و ما وقتی که به خدا نزدیک میشیم زیبا ترین لحظه های زندگی رقم میخوره.

این لحظه های زیبا نه قابل توصیفن نه قابل تزریق.مگر با تجربه های شخصی.

امیدوارم بتونیم تو این ماه به اون چیزی که میخواییم برسیم.

یاعلی