تبليغاتX
در کوچه پس کوچه های دل

در کوچه پس کوچه های دل

به یاد حرف هایی که دل پسندید...نه لزوما گوش شنید و عقل پسندید!

روز مادر مبارک!
نویسنده : شهاب - ساعت 11:14 روز یکشنبه 25 تیر1385
 
                                                        روز مادر مبارک 

                     

 

            

 

سلام

روز مادرو به مادرا و همه خانومهای ایرونی تبریک میگم.

 

                                                **  مادر دوستت دارم و تا ابد به تو محتاجم**

تا ابد دوستت دارم و به تو محتاجم

و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن را دارم که موهایت تر شوند.

خودم را از تو دور کردم با این وجود توجه و عشق تو هنوز در دلم برپاست.

تو سر پناه و مامن من هستی که مرا از گزند و اسیبها حفظ میکنی.

من از دیوارها میگذرم و پرواز میکنم و تمام کارهایی را که باید انجام دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی و سرکش باشم

اما میدانم حتی زمینی که بر روی ان ایستاده ام از عشق تو سرشار است.

من منتظر لبخند درخشان و پرغرور تو هستم.

مادر لبخندی که هر گره ای را باز میکند.

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم.

اما بعد از طوفان های کوچک این ارامشی است که پا برجا خواهد ماند.

 

                              **مادر روزت مبارک**

                                                     

 

دوستان  یادتون نره امروزکادو واسه ماماناتون بگیرید.....اونا امروز منتظرن حتی با یه شاخه گل میتونید یه دنیا خوشحالشون کنید.

 

 

یه لقمه نون یه کاسه ماست یه دل خوش یه حرف راست.......یه مادر از تبار نور دارو ندارم همیناست

تو لحظه های تنهاییم محرم راز من تویـــــــی.............تو اوج دل شکستگی تنها پناه من تویی

وقتی حسابی ابریم سر روی شونت میزارم..............بازم مثله بچه گیا همش بهونه میارم

مثله همون بچه گیا که بر نمیگرده دیـــــگه.................اون بچه ای که دردشو جز تو به هیشکی نمیگه

میخوام همیشه اون نگات پشت و پناه من باشه.........نگاه مهربون تو گرمی راه من باشه

شعر:شادمهر عقیلی

یاحق

 

 


 
 
کتابفروشی
نویسنده : شهاب - ساعت 14:29 روز چهارشنبه 21 تیر1385
 
                                                       ((كتابفروشي))

 

                                      

                                     ******************************

- حالا كي ميتونم ببينمت؟

- هر وقت كه دلت بخواد!

- مرسي پس عصري ساعت ۶ بيا فلكه اول تهران پارس جلوي كتابفروشي وايسا تا من بيام...

- باشه ..حتما!

- .....

من ساعت ۶ اونجا بودم اما كتابفروشي نبود....يعني هر چقد گشتم كتابفروشي رو پيدا نكردم...از كاسباي محل كه پرسيدم فهميدم كه يك كتابفروشي اونجا بوده اما طي يه هفته گذشته تعطيل شده  و خرابش هم كردن و قراره يه ((بيزينس!!!!!!)) ديگه جاش بزنن!!

اين مغازه تنها كتابفروشي تعطيل شده  در عرض چند ماه يا حتي چند سال گذشته نيست.

نميدونم اين جور كه معلومه ديگه كتابفروشي صرف نميكنه...كتابا گرون شده و مشتري ها هم روز به روز كمتر ميشن.

ملت مام كه همشون يه پا انيشتنن كتاب ميخوان چي كار؟

يادمه يه بار جلوي نمايشگاه كتاب يه مادر و يه بچه رو ديدم. بچه بهونه ميگرفت و گريه ميكرد و از مادرش كتاب ميخواست...مادرشم بهش ميگفت((كتاب چيه ؟؟ خودم الان برات  بستني میخرم؟!!!!!!!))....خيلي واسم حرف اين مادر جالب بود...حرف اين مادر يعني چي؟؟؟؟ يعني نميتونست يه كتاب واسه بچش بگيره؟!!!!!!!!

تا وقتي فرهنگ حاكم بر جامعه ما اينطوريه كتابفروشي ها هم بايد تبديل بشن به بستني فروشي و ابميوه گيري!!!!!!!!!

كتابفروشي ها يكي يكي بسته ميشن و ماها همش حسرت ميخوريم..مگه با حسرت خوردن كاري هم درست ميشه؟...مگه اصلا حسرت خوردن فايده اي داره؟؟؟؟؟

اگه به خودمون ياد بديم كه ميشه ماهي يه كتاب هم به سبد  خريد خانواده اضافه كرد كتابفروشي ها هم ديگه ورشكسته نميشه!

البته به شرطي كه اون يه كتاب رو نبري بندازي تو كتاب خونت خاك بخورها!!!!!!!

خلاصه اينكه عزيزان جلوي كتابفروشي با دوستاتون قرار نزارين چون مثله من معلوم نيست پيداش كنين!

 ياحق

 

**************************************************************************

يه اهنگ جديد از حامد حاكان به نام سگ محلي!!!!!......همونوطور كه از اسمشم معلومه اهنگ باحاليه مثله بقيه كاراي حامد.....ان اهنگش يه چيزي تو ماي ه هاي تف به مرامت عوضيه ديگه فكر كنم  خودتون بتونيد حدس بزنيد چه جور اهنگيه.....به نظر من شعرش خيلي جالبه مخصوصا اين جاش كه ميگه:

 كم اوردي اخرش توي رفاقتو مرام............هنوزم چتري بابا اما هنوزم بي ريا

 من با تو بد شدم بدتر نميشم...........با حرفاي قشنگت خر نميشم

 با هر ترانه ضايت مي كنم هميشه.........تو هم از حسودي ميميري اخ كه چي ميشه

عرضم حضوره نحستون اين روزا بازم عاشقم.....بتركه چشم حسود خوشه همه دقايقم         

                       

      

سگ محلي ((۱۲۸))

سگ محلي  ((۶۴))


 
 
به انها بگویید دوستشان داریم
نویسنده : شهاب - ساعت 12:2 روز چهارشنبه 14 تیر1385
 
                                ((به انها بگوید دوستشان داریم))

 

سرمو بلند کردم و به یه لوح زیبا ولی خیلی ازار دهنده نگاه کردم((اسایشگاه سالمندان و معلولین))!

وقتی واژه اسایشگاه رو خوندم پیش خودم گفتم:تو جایی که اسایش هست ارامشم وجود داره؟

ادمایی که اون تو هستن واقعا تو ارامشن واقعا تو جایی هستن که راضی باشن.؟.....در رو باز کردم راهرویی زیبا میون درختهای بلندو سر به فلک کشید تداعی رویاهایی رو میکرد که منتهی به ان رویاها میشد ولی رویایی بس دردناک و دل ازار.

یه یه جمعی رسیدم....همه پیرمرد و پیرزن با صورتهای زیبا که درونشون میتونستیم تجربه چند سالشون رو به وضوح ببینیم.

از یه پدری که رو یه نیمکت نشسته بود و داشت پیش خودش شعری رو میخوند پرسیدم پدر جان چرا اینجایی؟گفت:پسرم!

از یه مادری که داشت به یه نقطه نگاه میکرد و نمیدونم پشت اون عینک زیباش به چی خیره شده بود پرسیدم تو چرا مادر؟گفت:دخترم!

از یه گروهی پرسیدم که چرا؟؟؟؟؟ گفتند:هم دختران و هم پسران!

گفتم: مگه چی کار کردید؟گفتن:عمر!!!!!!

گفتم:خوب مگه بده عمر کردن؟؟گفتن:اگه اضافی باشه اره خیلی بده!!!!!!

گفتم:مگه عمر دست خدا نیست مگه اون نیست که عمرمونو تعیین میکنه؟

گفتن:چرا ولی عشق و محبت که دست خود ماست!

گفتم:مگه تو زندگیتون و به بچه هاتون عشق و محبت نکردید؟

گفتن:زیاد.....خیلی زیاد....

گفتم:خوب پس چرا نتیجشو ندیدین؟......یه اهی کشیدنو گفتن:امان از این روزگار!!!

گفتم:بچه هاتونم نمیبینن؟...گفتن:استغفرالله!!!!!

دیگه نمیتونستم ادامه بدم چون که هرچی میخواستم بگم که بابا بچه هاتون با شما بد کردن ...نتونستم!

اخر گفتم:حرفتون چیه؟

جوابی شنیدم که تمامه ارکان وجودم لرزید....به انها پشت کردمو انها تا انتهای راهرو منو بدرقه کردن.

وقتی به اونهایی که منو بدرقه میکردن فکر میکنم...احساس میکنم چه نگاههایی رو مهمون بودم و چه نگاههایی مهمون خداحافظی من شدن.

جواب اخری که به من دادن و بیاد میارم اونا اخرین حرفی که به من زدن این بود:

                                          ((به انها بگویید دوستشان داریم))

اره دوستای عزیز....نمیدونم چند بار به این جور جاها رفتید و چند نفرتونم فراموش کردید که این جور جاهایی هم تو دور و برمون هست......بدونید تو این جور جاها ادمایی زندگی میکنن که جرمشون پیر بودنه و اینو هم بدونید که هیچ وقت بچه هاشونو که اونارو به این مکان اوردن ((چون اضافه بودن))نفرین نمیکننو همیشه منتظرن تا بچه هاشون یه روزی پیششون برن.

قدر پدر مادراتونو خیلی بدونید......

یه شعر  حامد حاکان  در مورد پیرمردا و پیرزنا خونده فکر کنم بد نباشه شعرشو واستون اینجا بزارم

یا حق

 

میون چند تا اتاقک سوت و کور خسته و خاموش.........یه نفر نشسته تنها انگاری شده فراموش

دو تا چشم بارون نم نم میزنه به روی گونــــــــــه..........چقد این دل غصه داره اخ فقط خدا میدونه

لحظه ها اسه و اسه دست غم پاشون بستـــــه...........صدای خرده جواهر یه نفر دلش شکسته

تو دل یه قصر تاریک چند نفر شادن و مستـــــــن............انگاری خبر ندارن دل پیرا رو شکستـــــن

اونا پیرا رو روندن   فکر حالــــــشــــــو نکردن..................ندیدن پیرای قصه توی خلوت گره کردن

از توی همون اتاقک قاصدک خبر میـــــاره.................یه نفر داره میمیره ....تنها......این چه روزگاره

کی دلش این همه سنگه که اونو گذاشته رفته..........خیلی ساله خیلی وقته نه یکی دو روز و  هفته

مگه رفته از تو یادش تنها همدمش تو بودی.............کوه پر صبر و صمیمی واسه گریهاش تو بودی

تو یه این روزا عزیزم منتظر باش برمیگرده..................کوره ی داغ جدایی دیگه خاموشه و سرده

باز میاد پیشت گل تو سر به زیرو پر خجالت...............اما اینقد تو بزرگی نداری هیچی شکایت


 
 
یه امار خجالت اور!!!!!!!!!!
نویسنده : شهاب - ساعت 13:44 روز یکشنبه 4 تیر1385
 
                                    ((یه امار خجالت اور!!!!!!!!))

 

سلام..سلام

نشسته بودم فکر میکردم  این اپ  موضوعش در مورده چی باشه....چیزی به ذهنم نرسید گفتم بیخیالش این بارو بیام به چیزی گیر ندم اما مگه میشّه!!!!!!!!!!!!!!((چه جلب))

یه دفعه ای موضوعی به ذهنم رسید "ماشین های اتش نشانی"...تعجب نکنید یه اتفاقیو واستون میگم خودتون متوجه میشید واسه چی این موضوع انتخاب کردم.

چند شب پیش بود بلوک روبرویی ما یکی از واحداش اتیش گرفته ود.....اول من خبر نداشتم یه دفعه ای دیدم که صدای داد وبیداد میاد زدم بیرون دیدم بله....یه خونه در حال سوختنه..از قرار معلوم تو اون خونه یه زن با دو تا دختر بچه بودن...با تلاش مردم مادر با یه دختر بیرون میان اما اون یکی بچه متاسفانه چون تو اتاقش بوده  نتونستن نجاتش بدن و.....

حالا بحثه من سر این ماشین های اتش نشانیه...این ماموران عزیز نمیتونستن خودشونو  زودتر برسونن...به خداوندیه خدا ۲-۳ ساعتی طول کشید تا مامورا بیان!!)-x......اگه فقط یه کم زودتر میرسیدن شاید اون بچه  زنده موند......

میدونم اینجا ایرانه اما این قد باید  دیر میشد.؟؟؟؟؟....فردا پس فردای این اتفاق داشتم اخبار نگاه میکردم یه امار خیلی جالب دیدم و شنیدم

یه امار خجالت اور!!!!!!!!!......بزارید این امارو بگم که یه ذره عرق شرم بریزیم بلکه از وزنمون کم بشه و دیگه غصه چاقی نخوریم.......طبق امار بدست اومده چیزی در حدود ۹۰ درصد تماس هایی که به اتش نشانی گرفته میشه مزاحمت تلفنیه.....یعنی بهتره بگم یه کمی شوخیه....!!!!!!!!....اخه اینم شد شوخی؟!!!!!!!!!! اینم شد مزاحمت تلفنی؟؟؟......

حالا شنیدیم جنابا میخوان تلفنهایی که به اون سازمان میشه رو کنترل کنن تا از این به بعد با مزاحما جدی تر و بی رحم تر از همیشه برخورد بشه.....حقشونم همینه!تا کی اونا باید همه چیزو مسخره خودشون کنن؟

من که میگم حداقل یه ساله تموم باید تلفن خونه این افراد قطع بشه و به هیچ عنوان هم براشون تخفیف گرفته نشه.....شاید تعجب کنید که چی شده این قد من عصبی هستم.....درست فکرشو بکن اگه درست در همون لحظه که کاروان اتش نشانی به ادرس الکی اعزام شده یه خونه اتیش بگیره و از قضا کسایی هم تو اون خونه احتیاج به کمک داشته باشن......مثله همین اتفاق که یه مادر خیلی راحت یه بچشو از دست داد شاید به خاطر یه مزاحمت!!!!......

من نمیدونم از این کار چه چیزی گیرشون میاد؟!ایا لذت لحظه ای می ارزه به جون یه انسان؟!چه قد این ادما باید پست باشن که سرشونو با این جور چیزا گرم کنن و اسمشم بزارن سرگرمی!!!!!!!!!

نمیدونم والله......این چه جورشه  دیگه!!

یا حق

******************************************************************

کاملا بدون شرح!!!!!!!!!!!!!!!!!

[IMG]http://i3.tinypic.com/15moh2a.jpg[/IMG]

**************************************************************************************

یه اهنگ از بابک جهانبخش فقط میتونم بگم فوق العادست کل البومش قشنگه اما یه اهنگی که من باهاش حال میکنم چی شده هستش......صداش قشنگه اما به خاطر تبلیغاته کمش مردم هنوز اهنگاشو گوش ندادن....این خواننده داخل ایران فعالیت میکنه به صورت مجاز و این اهنگشم جزو تاپ ترین اهنگای پاپه ایرانه مخصوصا این بیتش که میگه

" چی شده اون همه احساس  اینو هرگز نمیدونم ...........دیگه بسمه شکستن نمیخوام عاشق بمونم"

            (چی شده)