ازم پرسيدي : برا چي زنده هستي؟
!
در حاليكه تموم وجودم فرياد مي زد واسه خاطر تو آروم و آهسته
گفتم :
- واسه هيچي!
بعد ازت پرسيدم : تو برا چي زنده هستي؟!
در حاليكه اشك تو چشماي آسمونيت جمع شده بود گفتي:
به خاطر كسي كه به خاطر هيچي زنده است....
وقتي تو نمي توني اونقدري كه محبوبت رو دوست داري بهش بگي پس بهتره كه به جنون برسي و لال بشي
و فقط با نگاهت بهش بگي كه دوستش داري ...
اون وقته كه حس عشق رو تو دلت هميشه مثل يه داغ نگه مي داري...
عشق يعني اين
*********************************************
هيچ وقت دل به كسي نبند… چون اين دنيا اين قدر كوچيكه كه توش
جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه
![[IMG]http://i1.tinypic.com/rm6uft.jpg[/IMG]](http://i1.tinypic.com/rm6uft.jpg)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم یه اهنگ خیلی قشنگ به نام نا رفیق پیشنهاد میکنم اونایی که از رفیق خیری ندیدن و از شعرای نفرینی خوششون میاد حتما این اهنگو گوش کنن
چقدر سخته تو چشم هاي كسي كه تمام عشقت رو دزديده
و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده
زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي،
حس كني هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي.....
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشك گونهاتو خيس كنه،
اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري
*****************************************
اینم دو تا اهنگ جدید و زیبا از بنیامین
و
![[IMG]http://i2.tinypic.com/qp2z9l.jpg[/IMG]](http://i2.tinypic.com/qp2z9l.jpg)
بعد از تو من چه كنم
با اين دل تنها
تنها دعا ميكنم
به اندازه ي تنها ييها يم
خوشبخت شوي
با گريه هايم گريه كردي
با خنده هايم خنديدي
مرحبا بر تو آفرين
اما تو كجا خواهي نوشت از بي وفايي بازي روزگار
من مي نويسم تو بخوان
اما ديگر با گريه هايم گريه مكن
بگذار در اين تنهايي
بغض غزلگريه هايم را
با ياد تو گريه كنم
هر چند كه گريه هايم از شانه هاي تو بي نصيب است
هر وقتي غروب غزلي دلتنگي براي شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهايت
دل را در تنهايي به ياد و خاطره هاي تو سر گرم مي كنم
ترا به حرمت دلتنگيها ي عاشقي
هرگز فكر نكن كه تنهايي
بدان كه هميشه چشماني نگران توست
گفتم واسه اینکه وبلاگ زیادم یکنواخت نشه بعضی مواقع اهنگای قشنگو واسه دانلود بزارم
یه چند روزیه یه خواننده کوچولو به نام دی جی نگار یه اهنگ داده بیرون به نام یه کم منو دوست داشته باش
که به نظر من اهنگش قشنگه
جالبه بدونید این نگار خانوم فقط ۷-۸ سال سنش هست!!!!!!!
((نظر یادتون نره)))
ماجراي يك عشق
به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار اتظارت تا سحر گاه
شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيزست توشيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل رابه چشمت هديه كردم
سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي
صدايت كردم از ژرفاي يك ياس
به لحن آب نمناك باران
نمي دانم شنيدي برنگشتي
و يا اين بار نشنيدي و رفتي
نسيم از جاده هاي دور آمد
نگاهش كردم و چيزي به من نگفت
توو هم در انتظار يك بهانه
از اين رفتار رنجيدي و رفتي
عجب درياي غمناكي ست اين عشق
ببين با سرنوشت من چها كرد
تو هم اين رنجش خاكستري را
ميان ياد پيچيدي و رفتي
تمام غصه هايم مقل باران
فضاي خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام اين تلاطم
فقط يك لحظه باريدي و رفت ي
دلم پرسيد از پروانه يك شب
چرا عاشق شدي در عجيبي ست
و يادم هست تو يك بار اين را
ز يك ديوانه پزسيدي و رفتي
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط يك شب نيازم را ببيني
ولي در پاسخ اين خواهش من
تو مثل غنچه خنديد و رفتي
دلم گلدان شب بو هاي رويا ست
پر است از اطلسي هاي نگاهت
تو مثل يك گل سرخ وفادار
كنار خانه روييدي و رفتي
تمام بغض هايم مثل يك رنج
شكست و قصه ام در كوچه پيچيد
ولي تو از صداي اين شكستن
به جاي غصه ترسيدي و رفتي
غروب كوچه هاي بي قراري
حضور روشني را از تو مي خواست
تو يك آن آمدي اين روشني را
بروي كوچه پاشيدي و رفتي
كنار من نشتي تا سپيده
ولي چشمان تو جاي دگر بود
و من مي دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستيدي و رفتي
نمي دانم چه مي گويند گل ها
خدا مي داند و نيلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا هميشه
تو از اين شهر كوچيدي و رفتي
جنون در امتداد كوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرين بن بست اين راه
مرا ديوانه ناميدي و رفتي
شبي گفتي نداري دوست من را
نمي داني كه من ن شب چه كردم
خوشا بر حال آن چشمي كه آن را
به زيبايي پسنديدي و رفتي
هواي آسمان ديده ابريست
پر از تنهايي نمناك هجرت
تو تا بيراهه هاي بي قراري
دل من را كشانيدي و رفتي
پريشان كردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها كردي شكستي خرد گشتم
تو پايان مرا ديدي و رفتي

